نوشته‌های ثابت
نوشته‌های ثابت

Finally lost the Corona-weight. :)
Let's see if I can lose more. 🤨

نوشته‌های ثابت

اوایل شیوع کرونا تو ایران بود که تو گروه کوچیک مون بحث شد با احتمال خطر دودرصدی، آیا موندن تو خونه فایده داره یا نه. قبل مطرح شدن منحنی بود. یکی از دوستام برای بقیه توضیح داد که تمام تلاشمون رو باید بکنیم که سیستم درمانی فرونپاشه و...
تو اون لحظه جاش نبود ولی از اون لحظه دارم به این فکر میکنم که خب تغییرات اقلیمی هم همینه. نباید بذاریم سیستم فروبپاشه ولی چرا کسایی که براشون فلت کردن کرو! بدیهیه، اونطرف هیچ تغییری رو به جون نمی خرن؟

«اولین محموله‌ی کمکی به هند شامل ۱۲۰ دستگاه تنفس مصنوعی‌ است.»
auswaertiges-amt.de/de/aussenp

از محموله‌ها و پروازهای بعدی هیچی ننوشته. خیلی هم جدی.
لامصبا مجوز ساخت واکسن بدین بهشون. بیشرفا...

این‌که آدم زود بخوابه و سحرخیز باشه خیلی هم خوبه، منتها هر کسی نیاز به دوستانی داره که شبها دیر بخوابن و به موقع نیاز (گیرکرده در فرودگاه و بی ارتباط با شبکه ی جهانی اینترنت) برای آدم دنبال مرکز تست کرونای شبانه‌روزی بگردن.

یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای من پیروزی همه ی جنبش های برابری خواهه. ولی اینقدر بدبین و پیر هستم که دلیل زندگیم دیدن روز پیروزی شون نیست.
اولین بار وقتی تو نوزده سالگی طلوع آفتاب رو تو قصربهرام دیدم، فکر کردم تمام درد و سختی های زندگی به این لحظه می ارزید. از اون به بعد هم دلیل بهتر و زیباتری پیدا نکردم.

بدبختی اینه که چند هفته پیش، قبل قاراشمیش شدن اوضاع، اجتماعی شده بودم و می خواستم دوستی های قدیمی رو زنده کنم، برداشتم به دوستان جوانی پیغام دادم و خواستم با دونه دونه شون باب معاشرت رو باز کنم.
حالا گیر افتادم که برای کسی که سالها از هم بی خبر بودیم چطور بگم من فعلا تو غارم؟ روم نميشه بهشون بگن که آقاجان دور شو، دست از سرم بردار، من کجا طاقت تو را دارم؟

متاسفانه سیمبانان در مورد من سهل انگاری کرده، راه تکرار بر خطا نمی بندند. وگرنه که با تبر تکه تکه میشکستندم.


من قبلا فکر می‌کردم فساد عمیق تو سیستم ایران به خاطر عدم شفافیته. بعد با فساد شفاف آلمان آشنا شدم و فهمیدم قضیه لزوما علت و معلولی نیست.

کسی ایده‌ای داره راه انداختن یه کتابخونه‌ی کوچیک تو یه مدرسه (تو یه شهر محروم ترجیحا دور از مرکز) چقدر سرمایه‌ی اولیه می‌خواد؟ تعداد کتاب‌ها رو میشه طبیعتا بعدا افزایش داد ولی اولش باید با یه تعداد حداقلی شروع کرد بالاخره.
کسی تجربه‌ای یا نظری نداره؟

بعدش دست به دست بچرخونن و از نقش روی تخم مرغ، فال صاحبش رو بخونن.

حالا که مرحمت می کنید بگید ببینم کیا رسمشونه چارشنبه سوری شش انداز درست کنند با رشته پلو؟

نمایش رشته

جز ما کیا رسمشونه تخم مرغ رو لای پوست پیاز بپیچن و روی برنج دم شونده رنگ کنند؟

یه خبر خوب هم بدم که کمپانی فرموده زین پس هر جایی خودنون صلاح میدونید کارتون رو انجام بدین، حتا بعد کرونا هم دورکاری حلالتان.😇

از دیروز هی میگه من دو روز وقت می خدام برای تصحیح فلان مشکل، میگم یه ifئه، میگه من به کد مسلط نیستم، میگم من خودم برات می نویسم، نقاط بیخود رو فیلتر میکنم.
امروز درومد که نه، تو شرایط منطقه ی منو نمی دونی، اودو گفت خب نشونمون بده، سحر بلده. از ۹ صبح تا ۴ عصر از زیرش در رفت. نشون داد دیدیم کار دو تا کلیک ئه، اصلا شرط و اینام لازم نداره.
حالا این خط، این نشون، دو روز رو صرف دو تا کلیک میکنه. 🤨

نمایش رشته

به حق این وقت عزیز من همکارامو چشم زدم، هی هررررر جا رفتم گفتم خیلی خوبن، خیلی گلن، خیلی راحتم باهاشون.
تا این تنبل اوغلی خنگولی اومد چسبید بهمون.
امروز حرف این شد که بچه ی کسی تو آمریکا به دنیا بیاد، گرفتن پاس آمریکایی براش راحت تره تا پاس آلمانی، بس که کاغذبازی دارن اینا.
یه کاره برگشته میگه ولی سحر تو بری آمریکا زندگیت خیلی سخت میشه، چون آمریکا با ایران خیلی بده. 🙄
واقعا منبع الهام و شهودش چیه؟! این هوش سرشار، سرچشمه اش کجاست؟

بابای دوست کوچولوم میگه تو لاکداون براش یه سرسره و یه جعبه شنی خریده که تو حیاط مشغول باشه، بعد لاکداون بچه رو برده زمین بازی با بچه های دیگه بازی کنه، دوستم داد زده که این بچه ها تو زمین بازی من چی کار میکنن؟! بگو برن، من می خوام تنها باشم. 🙄😐

بدبختی شوخی هم نمیشه کرد، بهش گفته بودم خوبه sustainable کار کنی و هارد کد نزنی، برگشته تو جلسه گروه اینا رو جدی به عنوان هدف و انگیزه ی "برنامه" ای که نوشته معرفی میکنه.
خدایا کی اینو میبری یه گروه دیگه؟

نمایش رشته

Now there’s a table in the room also, and the kettle full of cold water is on the table. “How would you make the water boil?” The engineer said “Place the kettle on the red-hot burner.” The mathematician said “Place the kettle on the floor; the problem is now reduced to a previously solved problem.”

نمایش رشته

Finally found this kettle joke of my childhood, which i use in everyday life:

A room contains a stove; one burner is red-hot already. A kettle full of cold water is on the floor. The engineer and the mathematician were both asked “How would you make the water boil?” and both said “Put the kettle on the red-hot burner.”

یه ساب روتین ده خطی نوشت که فرمت داده ها رو عوض کنه، یک ساعت و نیم راهنماییش کردم، آخرش تو جلسه میگه یه کدی تولید کردم که ازین به بعد خیلی از مشکلاتمون رو حل میکنه.

گاهی بزرگ‌ترین کمک به بقیه اینه که نظرات مشعشعت رو برای خودت نگه داری.

من اگه قدرتی داشتم، تمام اینایی که دم از ژن خوب و تعادل در طبیعت و حذف سالمندان و معلولان جسمی می‌زنند رو دست جمعی به انتهای طبیعت تبعید می‌کردم که صبح تا شب الکی منابع طبیعی رو هدر ندن و وقتی مریض شدن، خوراک گرگ‌ها بشن و جامعه هم به تعادل نسبی برسه.

آقا این دانشگاهش خیییلی دوره، یه مسیر 114 کیلومتر. یعنی در مقابلش محل کار فعلی خودم با فاصله ی 45 کیلومتر، سرکوچه می نمایه.
اینقدر هم دیوونه نشدم که بخوام برگردم محیط آکادمیک و خب جایگاه اجتماعی استادی هم اونقدرا برام مهم نیست.

نمایش رشته
نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون