نوشته‌های ثابت
نوشته‌های ثابت

Finally lost the Corona-weight. :)
Let's see if I can lose more. 🤨

نوشته‌های ثابت

اوایل شیوع کرونا تو ایران بود که تو گروه کوچیک مون بحث شد با احتمال خطر دودرصدی، آیا موندن تو خونه فایده داره یا نه. قبل مطرح شدن منحنی بود. یکی از دوستام برای بقیه توضیح داد که تمام تلاشمون رو باید بکنیم که سیستم درمانی فرونپاشه و...
تو اون لحظه جاش نبود ولی از اون لحظه دارم به این فکر میکنم که خب تغییرات اقلیمی هم همینه. نباید بذاریم سیستم فروبپاشه ولی چرا کسایی که براشون فلت کردن کرو! بدیهیه، اونطرف هیچ تغییری رو به جون نمی خرن؟

هر چیزی رو باید تو بستر اجتماعی، تاریخی و محلی خودش دید. چه سوزن قفلی تو کیف خانوم ها، چه آدامس تو جیب آقایون، بدون دیدن شرایط محیطی، گزاره ی منطقی به دست نمیده.

بیا پایین از منبر، خواهر من.

ویتنام جزو چند تا کشور صدر جدوله تو مقابله با کرونا. اصلا فکرشم نمی کردم. فقط ده تا مرگ داشتن، تست هم می کنند اتفاقا. قضیه رو خیلی جدی گرفتن.

بهترین موقع تو این فصل سال برای دوچرخه سواری کیه؟ پنج صبح تو خواب و بیداری😀
وقتی برسی محل کارت سطح هشیاری رسیده به حداکثر.

برای مامانم نامه نوشته، مثل دبستانی ها قاعدتا. بعد من هی یادم میره این رو یه آدم بزرگ نوشته و هی دلم فشرده میشه.

نوشته باران نیکراد دکترای فیزیک و رئیس دانشکده علوم پایه ی گیلان و... و عضو انجمن فیزیولوژی گیلان...
یاد همسایه ام افتادم وقتی شنید فیزیک می خونم، پرسید یعنی آخرش فیزیوتراپ میشم؟

قشنگی تابستون با خیار قلمی های ترد و تازه از باغچه ی خودت، صد برابر میشه.
از کدوو لوبیا و تربچه ها که بگذریم...

حالا فک و فامیل خودمونم خیلی بهتر نیستنا... یکی می خواست قاچاقی بیاد پناهندگی بگیره (تنبل ترین و نازپرورده ترین بچه ی فامیل رو تو کمپ پناهنده ها تصور کنید...).
اون یکی میگفت که حال درس خوندن نداره، یه طوری باشه زبان هم لازم نباشه جون زبونشون بیخوده...

نمایش رشته

به بابام میگم این خنگول کی بود معرفی کردی؟ میگه نمی دونم، با یه آقایی تو پارک آشنا شدم، گفت یکی از آشناهاشون می خواد بره آلمان و به کمک نیاز داره، منم شماره ی تو رو دادم. 🤦‍♀️

نمایش رشته

باباهه گیر داده به این دختر کمک کن، آشنای دوستمه و قول دادم بهش کمک میکنی.
دختره پرسیده: آلمان خوبه برا زندگی؟!
حاجی بدبخت همیشه می موند چی جواب بده. یادش دادم بگه که نه، سگدونیه. هیچ جای دنیا ایران نمیشه.
به دختره میگم الان ویزا داری، دو ماه بیا بمون ببین دوست داری... میگه ویزا نداره و می خواد "ازدواجی" بیاد.
یه ساعت سوال جواب کردم فهمیدم می خواد یه طوری بیاد آلمان و مطمئنه تا پاش برسه همه پسرهای اینجا خاطرخواهش میشن و تا مهلت ویزاش تموم نشده هم عقدش میکنن.

سرور کمپانی ترکید. وسط تلکو با سر رفتم تو دیوار.

تصور کن دویست و چهل نفر از ارتش آلمان تو یه کانال تلگرامی دارن نقشه ی براندازی می کشند تا کشور اجدادی شون رو نجات بدن...
سوال اینه که چطوری گندش درومده؟ کی گفت تلگرام امنه؟

اونی که دست و دلش به کار نمی‌رفت کو؟
بهش تا دو ساعت دیگه مهلت دادن یه کاری که دو روز طول میکشه رو انجام بده، دست و دل و پا و سرش همه مشغولند فعلا.

از پشت صحنه اشاره میکنند که اینی که من بلدم دال عدس هندیه و من نوع ایرانیش رو تا به حال نخوردم.

دست و دلم به کار نمیره. خوش به حال رییسم البته. اضافه‌کاری ها رو می سوزونم. 😒😐🙄

بدین صورت که هر روز میشینه حساب میکنه من چند میلیون حقوق میگیرم و با این پول چه زندگی خوبی می تونم تو ایران داشته باشم. 🙄

نمایش رشته

بابام میگه با این وضع ارز می تونی با یه ماه حقوقت، یه آپارتمان کوچیک بخری.
من تازه می فهمم بابام نه فقط از قیمت لباس و لوازم برقی، که از قیمت خونه هم بی خبره. حقوق منو ولی یادش نمیره متاسفانه.

تا در رو باز کردم برم بیرون، بدو از یه جایی اومده پیچیده به پام. دلم غنج رفت براش... میگم لابد بچه ی آدم هم همینطوریه، از سر کار میای ذوق دیدنت رو داره. فقط بچه بزرگ میشه، خودشو عن میکنه.
میگه: لابد میگی جای بچه، یه گربه بگیریم؟
- نه بابا، چرا بگیریم، همین گربه ی همسایه هست دیگه D:

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون