با وجود گلودرد و تب بازم دلم به این آفتاب پاییزی خوشه که آخرین تلاشش رو برای گرم کردن ما میکنه.
دمت گرم رفیق.

دم صندوق دو تا جوراب نوزاد رو نشون میده، میگه: بیا اینا رو هم برای نوه هات بگیر.
مامانم یه کم تو هم میره بعد جواب میده: نوه ندارم ولی می تونم برای تونی بگیرم.

خانه ی خبرنگار، جایی که سالها محل تظاهرات صلح طلبها بود برای تعطیلی یکی از پایگاه های هسته ای آمریکا در آلمان.
الان محل زندگی چند خانواده ی پناهجوست.

هنوز تو گلدونه و اینقدر دلرباست، بره تو خاک چی میشه.

اینم منظره ی زمستونی از بالکن محل کار ما که دو ماه قبل تصادفا برای یه سری تعمیرات باز بود.

تا رسیدم پریدم دم در خونه اش که حلول مبارک آخر هفته رو تبریک بگم (حالا اون که بازنشسته است ولی به هر حال قیافه ی داغونم رو هر روز بعد از کار میبینه، یه روزم شادیمو ببینه)، دیدم برامون یه درختچه خریده.😊

پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون