عطر شکوفه‌های کاستانی
در جسم و روح من.

تولد لیلا، معروف به کولو، ستاره‌ی درخشان آسمان ماسه‌تادون رو‌ به همه‌ی دوستداران آن حضرت تبریک می‌گم.

+ با چند قاشق قیمه‌ی از دیروز مونده، چه می‌کنید؟
- پن‌کیک قیمه.🙂
+ چرا این‌قدر چرب است؟
- تفلون ماهیتابه‌مون خوب نبود، مجبور شدیم بیشتر روغن بریزیم. 🙁

برای جماعت وگن هم کیک بادام پختم ولی چون بارهای اولمه، قلقش دستم نیومده. یه بزرگترش هم تو فره:

مرحله‌ی دوم عکس نداشت، شربت آبلیمو رو ریختم رو کیک سوراخ شده.
مرحله‌ی سوم با توجه به محدودیت حمل و نقل در خورجین برگزار شد:

نمایش رشته

یه حزب فکاهی هست تو آلمان، به اسم حزب (Die Partei). حتی تو اتحادیه اروپا وکیل داره، چون واقعا رای میاره.
در نقد بقیه‌ی احزاب بی‌نهایت طناز و در تخریب نژادپرست‌ها بی‌نهایت فعالند. توی راه دیدم زیر تمااااام پلاکاردهای یه خانم کاندیدای راستی این رو چسبونده بودن:

کوچولو نبودن مادرش رو دووم‌نیاورد.

دم‌نوش امروز می‌گه:«زندگی همینه که هست، سعی در کنترل کردنش نداشته باش، بذار اتفاق بیفته.»

@cleopatra @Rama

داشت وسط روز تو پارکینگ ول می‌گشت، فکر کنم بچه‌ی اونی باشه که دیروز روی آسفالت کف خیابون دیدیم. )-:
هر سایتی یه چیزی نوشته، فعلا گذاشتمش تو یه کارتن تو آشپزخونه و دارم می‌جنگم که حاجی نذارتش پشت در به امان خدا.

دیروز سایه رو بردم تعمیرگاه، منتها رفیق‌مون تشخیص داد که پنچر نبست و مشکل از ونتیل‌شه و با یه انبر مشکل رو حل کرد. منم دیدم حالا که پولم خرج تعمیرات نشد، بعد شش سال دستکش نو خریدم، بدون چسب که هی وا بشه.
برنامه‌ی بعدی یه دست خورجین جدید (که اون قدیمی‌ها رو بدم تعمیر و بذارم رو سرمه برای خرید بمونه) و یه کلاه جدیده. (کلاه دوچرخه نباید بیشتر از پنج شش سال استفاده بشه چون ماوراء بنفش باعث میشه ایمنیش رو به مرور از دست بده).

در لحظه ای که ساعت ها
از کار اوفتادند
و سیره ها به روی سپیدارها
گفتند
تاریخ میخ کوب شد اینجا،
دیدم که در صفیر گلوله ها
مردی سپیده دم را
بر دوش می کشید
پیشانی اش شکسته و خونش
پاشیده در فلق.

شفیعی کدکنی

به خدا این بچه هم خوشحال‌تره، من از خونه کار کنم:

صبح که شش از خونه راه افتادم، ۹:۱۰ رسیدم دفتر. گفتم دیگه عصری ازون بدتر که نیست...
منتها DB تواناییهای زیادی داره. اینه که از سه بعد از ظهر که دیدم قطارها تاخیر دارن و کنسل میشن، موندم تو دفتر که دیگه علاف نشم. تا چند؟ تا شش و نیم که دیگه ابرهای تیره و تار رو دیدم و از ترس راه افتادم.

نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون