@frowzyispenguin
آقای مسعود بهم یاد داد. خودمم راضیم. (:
@s-dawn

با وجود گلودرد و تب بازم دلم به این آفتاب پاییزی خوشه که آخرین تلاشش رو برای گرم کردن ما میکنه.
دمت گرم رفیق.

@Ehsan63
مباااارکه احسان، تبزیک به هر سه تون که همدیگه رو دارین😊

@Naayi
وای چه خونه ی دنجی😍 کی بیام؟!

قرار بود به بگم دختردایی به بانک معرفیم کرده که ۲۵ یورو به اون بدن. بعد نوشته بود تا آخر آوریل بیای حساب باز کنی ۵۰ یورو جایزه داری. ولی ثبت و فعال سازی حساب اینقدر طول کشید که اونم پرید. حالا دیشب دیدم ۷۵ یورو جایزه به حسابم ریختن چون حقوقم میره تو این حساب. یعنی طفلیا به هر بهانه ای می خواستن یه جایزه ای بدن. حالا باید ۲۵ تاش رو خودم بدم دختر دایی.

@alireza@mas.to
سطل آشغال ما، مثل ناموسمونه داداش.
@masoud @zeinab

از دوچرخه و خورجین های نوش معلوم بود تازه تصمیم گرفته حداقل تا هوا خوبه با دوچرخه بره سر کار. صبح به اون زودی آقای بلیطی اومد سراغمون. از آقای ژیگولی هیپستری پرسید بلیط دوچرخه اش کجاست؟ اونم گفت بلیط خودش بلیط کاره دیگه. آقای بلیطی گفت که نه، برای اون بلیط جدا می خواد. شوکه پرسید: هزینه اش چقدره؟ آقای بلیطی گفت شصت یورو. که شاخای خوش تیپ درومد. تا به خودش بیاد و بفهمه منظور جریمه است و نه بلیط دوچرخه، برگ جریمه تو دستش بود.
دیروز روی سکو دیدمش، بی دوچرخه.

@Naayi
ئه چه خوب. البته مال منم تو تهران به حیاط بود ولی صدای زمینه همیشه تو تهران هست، حتا تو شب یه هوم موهومی داره.
حالا غصه نخور چون دزدا اغلب وقتایی میان که کسی نیست.

@Naayi
پس به آلودگی صوتی معتادی، کاریش نمیشه کرد.

بهش میگه این رو بخور که قوی بشی، وگرنه نمی تونیم با هم بریم پیاده قوی D:
گفتن نداره که ژرمن ها اصولا ر رو ق تلفظ میکنن

# روزمره

@Naayi
یه دستگیره هایی هست میشه باهاش باز کردن پنجره ها رو یه کمی سخت تر کرد. ولی باز بذاری دیگه فایده نداره

دم صندوق دو تا جوراب نوزاد رو نشون میده، میگه: بیا اینا رو هم برای نوه هات بگیر.
مامانم یه کم تو هم میره بعد جواب میده: نوه ندارم ولی می تونم برای تونی بگیرم.

با مامان رفتیم پیاده روی، تو خیابون بغل خونه یه راننده ای خیلی آروم میاد طرفمون و از بغلمون رد شدنی، برامون دست تکون میده. منم جواب میدم و از مامان میپرسم این کی بود دیگه؟!
دو هفته بعد دیدم همسایه ی چسبیده به خونه مون رو نشناختم.
خواستم بگم منم همچی سرم بالا نیست حین زندگی.

میگه دفعه ی بعد باید خیلی نون با خودمون ببریم ایران چون امروز فهمیدم که ایران دو میلیون متر مربا داره.

دختربچه یه ساله میزنه و تو کالسکه نشسته پیش پدرش، برادر دو ساله اش کنار مادر باردارش نشسته. باباش لنگاش رو طوری باز گذاشته که صندلی بغلیش رو تا نیمه اشغال کرده. دختر بچه طوری جیغ میزنه که پرده ی گوش آدم پاره میشه، باباهه بچه رو نگاه هم نمیکنه.
همچی خشمی دارم که بعید نیست با زانو برم لای پای باباهه. لیاقت می خواد پدر شدن که تو عن آقا نداری.

@masoud
خب با کسی حرف زدی؟ سرت رو بندازی تو تبلت یا کتابت خب ارتباطی با بقیه برقرار نمیکنی. من اون موقع ها تو اتوبوس هم کلی دوست پیدا میکردم. چه برسه تو قطار که موضوع صحبت (اوضاع نابسامان دویچه بان) از قبل تعیین شده است و آماده است. (؛
@zeinab

به قیافه اش میاد ترک باشه، قد کوتاه و استخون درشت. حوالی پنجاه سالگی. دونه دونه بلیط ها رو چک میکنه و نرسیده به من، تا میبینه کتابم رو بستم و دستم رو تو کیفم می کنم میگه شما نه، شما مشتری همیشگی ما هستید. تشکر میکنم و کتابم رو می خونم ولی سایه اش بالا سرم می مونه که تو کیفش دنبال یه چیزی میگرده.
یه کارت هدیه ی نانوایی میذاره لای کتابم و میگه اینم برای مشتری خوبمون و رد میشه.

۵. بعد با یه جمعیتی پیاده شدیم که یه قطار محلی جایگزین بگیریم، در همون حین که قطار اسبقمون همون جا کنار سکو ایستاده بود، از بلندگوها اطلاعات اشتباه پخش میشد که این قطاره امذوز جای ایستگاه فلان جا، ایستگاه بهمان می ایسته. یه سری برگشتن دوباره سوارش شدن. آقای بلیطی بیچاره از این سو به اون سو می دوید تا ملت رو پیاده کنه. یه عده ای هم دور یه آقای راهآلی جمع شده بودن که مسایل شرعی شون رو بپرسن، خانوم بغلی ما هم با انگشت ما ذو نشون میداد که اینا نبودن، هیچ کدوم نفهمیده بودیم و تا شهر بعدی رفته بودیم.

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون