احسان بازبوقید
Because his friend Roubahi (foxy) should not get bored when he is in the Kita!

‏جدا از حل کردن دقیق و تحلیلی یک مسئله قدیمی، یک نکته جذابش که خیلی‌ها را برانگیخته کرده اینه که عدد به دست آمده کمی بیشتر از عددی است که از شبیه‌سازی به دست می‌آوریم! سوال هیجان‌انگیز اینه که چرا؟ خیلی‌ از محاسباتی کارها از حالا تلاش می‌کنند اینو جواب بدهند!

نمایش رشته

‏این خیلی هیجان‌انگیزه. برای اولین بار از زمان حدس هیلبرت در قرن هجدهم، مسئله چینش فشرده‌ی تصادفی ذرات (Random close packing) به صورت تحلیلی حل شد. سوال اینه اگر ذرات به صورت کاملا تصادفی ظرفی را پر کنند، بیشینه حجمی از ظرف که پر می‌شه چقدره؟ حالا همکار سابق @masoud مسئله را دقیق جواب داده.
journals.aps.org/prl/abstract/

‏خدا ایرج پزشکزاد را بیامرزه. منم بدم نمی‌آمد از طنزش، گرچه دایی جان ناپلئون هم دیگه زیاده از حد تحویل گرفته شده و حسابی جنسیت‌زده است.
مردم ولی زیاده‌روی نمی‌کنند تو تعریف و تمجید؟ الان دیدم یکی از دمیده شدن روح سعدی در بدن پزشکزاد حرف زده و اینکه پزشکزاد صد قدم طنز فارسی را انداخت جلو و مانند او نخواهد آمد! 🙄

دستم خورد دو قسمت اول Attack on Titan را دیدم و آخ قلبم. گرفتار شدم. آن‌هم در رقیق‌القلب‌ترین وضعیت ده سال اخیرم!

‏فرودگاه امام، فرودگاه استانبول و هواپیمایی ترکیه با همکاری دقیقی به جای ما تصمیم گرفتند که چه خبره حالا با این عجله بری سر خانه زندگیت؟ اول درست حسابی بدو این ور اون ور دنبال پروازت و بعد هم یک شب زورکی بمون استانبول، ان‌شاءالله فردا برو به سلامت!

‏رستوران یا آشپزخانه خوبی در تهران می‌شناسید که بشه غذای غیر کبابی ایرانی، آنلاین سفارش داد؟

‏در نهایت و بین دوستان خودم کسی جز حسام را به یاد ندارم که نوروساینتیست شده باشه ولی آن شور علمی جلسات سودش به خیلی‌ها رسید. یک بخش مهمش، به روحیه خاص و شخصیت عباسیان بر می‌گرده. امیدوارم همچنان سالم و سرزنده و سر ذوق باشه و خیرش به دانشجوها و بچه‌های الان هم برسه.

نمایش رشته

‏دو روز پشت سر هم و سر دیدار با رفقا، حرف جلسات پنج‌شنبه‌های ده پانزده سال پیش نوروساینس آی‌پی‌ام با عباسیان پیش آمد. الان که نگاه می‌کنم یک دوره طلایی بود که فارغ از بدبختی‌های معمول دانشگاه، ذوق و شور علمی را تو وجودمون نگه داشت و رفاقت‌های خوبی هم ساخت.

‏از اداهای کافه‌های تهران. روی میزهای کناری جای دستمال کاغذی نیچه و هرمان هسه هم بود.

‏بخش بغلی، مراقبت‌های ویژه قلب کودکانه. درش باز شد، تلویزیون کارتون نشان می‌ده و صدای گریه کودکی می‌آید. مادرش بیرون نزدیک من ایستاده. از دور به پرستار گفت «بهش بگو قراره آب بازی کنه دیگه گریه نمی‌کنه». پرستار گفت بایست بیرون. در بسته شد. مادر رو به ما گفت «خیلی آببازی دوست داره»

‏آخ از غم فشرده شده در بخش کودکان.
(من همراه مراجع بزرگسالم برای آزمایش)

‏بابام همیشه آرزو داشت ما درست حسابی شطرنج بازی کنیم و از بچگی تشویقمون می‌کرد. دو تا آخری‌ها را که کلاس و مسابقات هم می‌برد. پریشب وسط مهمونی من و یکی از برادرها نشستیم به بازی، قشنگ لذت را میشد تو چشمهایش خوند! بعد از پنج دقیقه ولی شاکی شد که «عجله نکنید درست فکر کنید». رفتار کلاسیک بابام! 😂🤦🏻‍♂️

احسان بازبوقید

خب تست پی‌سی‌آر هم منفی شد. تهران چه خبر؟ 😁😎

‏بچه سینه‌پهلو کرده بود و به خاطرش چند روزی مهدکودک نرفت. آخرین روز قبل از سفر، چند ساعتی رفت و بعد برش داشتیم آمدیم ایران. حالا پریشب ایمیل زده‌اند که یکی از مربی‌های مهد در روز آخر، کرونا گرفته و بچه‌ها را تحت نظر نگه دارید.

‏قبل از این ماجرا هم، از ابتدای سفر، هر روز از خودمون و هر کسی که قرار بود ببینیم تست سریع می‌گرفتیم. حالا تست پی‌سی‌آر هم دادیم که ببینیم کل سفر را باید قرنطینه باشیم یا که چی!

احسان بازبوقید

‏این‌طور که از روی بیلبوردهای تبلیغاتی مشخصه، محمدرضا گلزار حاکم بلامنازع خیابان‌های پایتخت جمهوری اسلامی ایران است.

‏قربة الی الله زحمتش را کشیدم، ان‌شاءالله که سفر از دست نمیره!

نمایش رشته

‏به مرحله خالی کردن یخچال قبل از سفر رسیدیم، بعد یک ظرف لوبیا پلو پیدا کردیم در حالی که یادمون نمیاد کی آخرین بار لوبیا پلو پختیم.

بسته به اکانت کاربر، پرینتر یا درست چاپ می‌کنه یا یک خط در میان!

نمایش رشته
نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون