‏بی‌شک این یکی دو دقیقه برام از پرحس‌ترین لحظه‌های این سریال بود:

"She never wanted to leave..."
غمِ تلخِ رفتن و از دست دادن...

youtu.be/ZCnEJYds1iA

@Naayi
‏از بعد دانشگاه دیگه حاضر نشدم بعد از ظهرا و شبا تو کوچه تنهایی رفت و آمد کنم. همیشه زنگ میزدم مامان بیاد سر کوچه تا با هم بریم. گاهی آشناها مسخره‌ می‌کردن که تو تا امریکا تنها میری و برمیگردی اما تو این کوچه همراه می‌خوای؟
و خوب بله، من اکثر آزارهای زندگیم رو تو این ۱۰۰متر کوچه دیدم.

گلودردم تشدید شده و به اصرار مامان راه افتادم سمت درمونگاهی که به فاصله‌ی ۳ دقیقه‌ای از خونه‌اس. به محض بیرون رفتن قلبم باز اومد تو دهنم... مثل تموم دوران کودکی و نوجوونی که بعد از ظهر از مدرسه توی این کوچه‌ها تنها میومدم و بارها مورد تعرض و دستمالی قرار گرفتم...روزای خفه‌ی کودکی.

‏"در جهانی كه حقيقت به‌تدريج رنگ می‌بازد و بی‌معنا می‌شود دست‌كم ميتوان از واقعيت شروع و بدان
اعتماد كرد. واقعيت را اگر بتوان به چنگ آورد هميشه قابل اتكاست. ما ايرانيان هنوز واقعيت داريم. مشكلات ما واقعيت دارند. تاريخ ما واقعی است و تضاد ما با جهان هم. آفتابی كه بر ما می‌تابد واقعی است. نهايت يأس را بايد زمانی داشته باشيم كه حس كردن اين آفتاب با گوشت و پوست برای‌مان ناممكن شود."

جرأت غربی نبودن- باوند بهپور- سخنرانیِ گالری شیراز

@Naayi
فرهنگ ايرانی در مقابل، از آگاهی به اين دست‌نيافتنی بودن آغاز مي‌كند و به همين خاطر هم بيشتر بر پايه‌ی فراق بنا شده تا وصال. با اين كار، آرزو را به دست مي‌آورد، نه شیء مورد آرزو را. دنيای امروز، آرزو را بدل به نيروی محركه‌ی جهان ساخته. هزينه‌اش اينكه ديگر زندگی نمی‌كنيد."

جرات غربی نبودن_باوند بهپور_ سخنرانیِ گالری شیراز

انقدر این سخنرانی شیرین و شاعرانه‌اس که سیر نمیشم از خوندنش. اگر دوست داشتین کاملش رو بخونین بگین براتون پی دی افش رو بفرستم.

"كمتر فرهنگی در جهان به اندازه‌ی غرب در ساختن شمايل توانا بوده است. فرهنگ غربی با ساختن تصوير چيزها، آرزوی شیء را در بيننده توليد می‌كند و او را برمی‌انگيزد تا به دستش آورد. اما هنگامي كه به دستاش آورد تازه می‌بيند كه شیء و تصويرش يك چيز نيستند. در واقع فرهنگ غربی، آرزو را برنمی‌آورد بلكه حصول آن را هربار به تعويق می‌اندازد....ادامه دارد...

آدم‌ها موقع برقراری رابطه‌ی جنسی، نزدیک‌ترین به خودشون میشن. چه در دروغ گفتن‌ها و نقش بازی کردن‌هاشون، چه در ادعاهای برابری‌خواهانه و منش‌های انسانی‌شون و چه در مهربانی‌ها و بخشندگی‌هاشون.
هیچ چیز به اندازه‌ی سکس خودِ واقعی و عریان انسان رو به معرض تماشا نمی‌گذاره.

بدترین حالت‌های شخصیتیم که می‌تونه روی هم بیفته، ترکیب شخصیت وسواسی با شخصیت کمال‌گراست با چاشنی شخصیت مضطرب! اونوقت اه که دیگه رسما قدم از قدم نمی‌تونم بردارم.
شبیه یه مثلث متساوی‌الساقین ام الان :/

باد ما را با خود خواهد برد
یاد ما را در خود خواهد داشت
آب ما را حل خواهد کرد
شهر ما را بغل خواهد کرد
لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
soundcloud.com/idafolk/cxg3sxw

‏دیروز از سفر که رسیدم لباسم رو در آوردم انداختم رو تخت که دوش بگیرم. الان رفتم برش دارم بندازم تو لباس چرکا می‌بینم که یه عنکبوتی روش تارش رو بافته و خونه‌ش رو ساخته و در حال استراحت‌اه! جا قحط اه یعنی؟!؟

‏به نظرم بعد از کتاب «خرده جنایت‌های زناشوهری»، جای کتاب " خرده جنایت‌های والدگری" هم بسیار بسیار احساس میشه. همه‌مون زخم خورده‌ی کودکی‌هامون هستیم. و چقدر تلخ و آزاردهنده‌اس دیدن کودکانی که الان جلوی چشم‌مون آزار می‌بینن آروم و بی صدا، از والدین تحصیل کرده و آگاه‌شون.

‏خواب دیدم سوار اتوبوس بودم. جایی وسط مسیر نگه داشت که کنار خلیج فارس بود؛ آسمون سورمه‌ای غروب، دریا آبی عمیق و نخل‌ها آشفته‌ی باد. دویدم دم ساحل عکسی بگیرم و بذارم اینجا تا همه ببینن خلیج و ساحل‌ش حالشون خوبه و سیل خرابشون نکرده، اما هر قدر می‌دویدم دورتر می‌شدم، نمی‌رسیدم...

‏دل باخته‌ام به او که ۱۲۱۷ کیلومتر آن‌طرف‌تر است. می‌فهمی؟ هزار و دویست و هفده فاکینگ کیلومتر.
آفتاب تن‌ش را می‌سوزاند و دوری‌ش دلم را.
پناه بر تو...

قلبم فشرده‌اس...

تو بذار وقتی غروب شد برو
اگه جنگ تموم شد برو
بذار آژیرو که کشیدن
کبوترا که پریدن
وقتی همه ترسیدن

soundcloud.com/musickhaaane/bo

دوباره مسعود و علی‌رضا یاد بخش‌های مهم زندگی‌شون افتادن. حالا از صبح پشه هم پر نمیزنه! 🙄

چه حس غریبی داره این عکس... استیصال، غم، شادی، برزخ!
توضیح: مقاومت رهگذران برای جلوگیری از یک خودکشی

twitter.com/terminatorr9/statu

'سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور می بینم که می‌آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو را از دورمی بینم که می خندی و می‌آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند"

‏آخه این دنیا از سنگ اه
نگارم دلم تنگ‌اه
پشت کوها و دریا
نگارم چه دلتنگ اه
ببار ای ابر تنها
بخون ای مرغ مینا
نذار این غم دوری
نگارم رو از من بگیره

youtu.be/Y6ZiePUvzBU

در مورد نظرات سیاسیِ رو اعصابم، اصلن تعارف ندارم دیگه. آنفالو می‌کنم به سرعت، لازم بشه بلاک. ×[

اومد بالاخره... اولین رعد و برق!

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون