‏«چو غنچه گرچه فروبستگی‌ست کار جهان
تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش»



t.co/H3msudCmqc

‏خوب بعد از ساعت‌ها بارون، اولین آجر از لب دیوار حیاط جدا شد و افتاد پایین!
خدا، فلک، طبیعت، هر چی، به همه‌مون رحم کنه.

ششمین روزِ بدون سیگار هم داره به شب می‌رسه و همه‌چی خیلی عادی اه!
نمیشه از اون سالای نکویی باشه که از بهارش پیداست؟

‏از خلال دورهمیا این ضرب‌المثل رو یاد گرفتم که:
گوز بزرگون به پشم میخوره
گوز فقیرا به تشت
به قرآن که درست‌ اه!

‏برادرزاده‌ها در راهند. از الان به بعد وارد دور جدیدی از تعطیلات میشم. تعطیلات بدون یه لحظه آسایش به همراه دل ضعفه‌های مداوم برای این دو تا وروجک!

آقا من نخام منشن‌های بقیه رو ببینم چی کار باید بکنم؟

‏اسم‌ها برای من، و احتمالن برای همه یه تصویری از صاحب اسم به همراه میارن. تو اسامی پسرونه، احسان و علی برام از امن‌ترین اسم‌هان. آدمای پشت اکانت‌های احسان و علی خیلی مهربونن برام!

‏ولی هر چی فکر می‌کنم من با این کله‌ی کچل، عروس شدنم تا سه چهار سالی حداقل کنسل‌ اه.
خیلی حیف شد :/

نایی بازبوقید

‏آسمون آبی‌اه و آفتاب داغ. رو تخت کنار حیاط ولو شده‌ام و دست و پام کشیدم تو آفتاب. یه نسیم خنکی میاد و صدای آواز شجریان بلند اه.
مامان سر نمازه و من در خلسه‌ای که به هیچ چیز دیگه فکر نمی‌کنم.

‏یه مجلس هفت رفتیم با مامان، دو تا خواستگار جور شد. خدا بده برکت :[

‏ظهر رفتیم خونه داییم،۴۰ نفری بودیم با۲۰ نفر غایب. بعدِ ناهار، بعد از کمی پانتومیم از حول و حوش ۸ اینا رفتیم سر خاطره‌بازی و بگو بخند و قهقهه تا ساعت ۱ شب که با کلی آه و حسرت و دل درد از فرط خنده پا شدیم اومدیم خونه‌هامون.
تنها دلیل علاقه‌م به عید، دورهمی‌های فامیل مادریم‌ اه.

عیدمون مبارک.
الاهی که امسال حالم‌مون خیلی بهتر از پارسال باشه، حالِ دلم‌مون و حالِ سرزمین‌مون.

‏بر خلاف تمام سی و خرده‌ای سال گذشته، امسال خواهر و برادرم سال تحویل کاشون نمیان و موقع تحویل سال خودمون سه تایی می‌شینیم پای سفره؛
من و مامان و تصویرِ بابا.
سمنو هم نداریم!

«به خانه که می‌رسیدم با آن پژوی آخوندی‌اش، که روزگاری مثل مهر سرنوشت بر پیشانی زندگی‌مان نشسته بود، منتظر بود تا از اتوبوس پیاده شوم و خستگی سفر را در آغوش تنهایی ممتد او، در ماشینی آمیخته با دود سیگار و صدای حمیرا زمین بگذارم. در دل تصویری که هیچ‌گاه دست نمی‌خورد. کم و زیاد نمی‌شد.
و من نمی‌دانم چرا آن‌قدر ناتوان بودم در جدی گرفتن آن آغوش. چرا آن‌قدر غریبی می‌کردم با آن تصویر. تصویری که سال‌ها بود می‌شناختم.»

jahaaneman.blogspot.com/2019/0

‏از آن بالاها دنیا شکل دیگری است، تو هم شکل دیگری هستی، من اما تنفرانگیزترین ‌ام.

اینجا پرحرفی می‌کنم، بیرون از اینجا گه‌گاه که دوستی رو می‌بینم با هیجان و مشتاق نشون میدم و دخترِ شر و شیطونِ خانواده و فامیل‌ام؛ یه تلاش مذبوحانه برای کتمان حقیقت!
واقعیت اما چیز دیگه‌ای اه، شبیه اون شبی که از حال بد قرص خورده بودم تا کمی بخوابم. دوستم کنارم بود، تو خواب گفته بودم: دنیا تنگ‌م اه.
هر لحظه میخام نباشم، دنیا تنگ اه برام.

مدتی‌اه هر بار نیم ساعت بعد از خوردن ناهار گشنه‌م میشه، به حدی که معده‌م تیر می‌کشه :/ ببین بعد از ناهار ها!

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون بیشتر بدانید