‏گاهی ذهن چه چیز خوبی میشه. می‌تونی دراز بکشی رو مبلِ همیشگی، چشمات رو ببندی و بری به اون روزِ خاص، اون لحظه‌ی ناب، اون کلماتِ تمیز... غرقِ در اون دست‌های بخشنده.

‏گفتن از بعضی چیزا جرات میخاد، چون ممکن اه باعث از دست دادن همون چیزا بشه...
پس سکوت می‌کنم و در پستوهای گوشی نگه‌شون می‌دارم تا داشته باشم‌شون.

‏گفت: از جای‌ها، کجا بهتر؟
گفت: جایگاه آن بهتر، که آدمی را آنجا مونسی باشد.


کاشان_ تیر ۹۸

‏شاید ندونی اما 'دلتنگ ام و دیدارِ تو درمان من است'.

‏حالِ خوش ناپایدار‌ترین حالتِ مغزِ انسان است.

‏غروب شده، دراز کشیده‌ام زیر خنکای باد کولر، نایی برای افزودن چراغ نیست. می‌شنوم که می‌گوید « و عشق جوخه‌ی اعدام است» و در نظرم چقدر درست می‌آید ناممکن‌ جانم. تو آن‌سوتر در پیِ زندگی‌ت هستی لابد و من اینجا دراز به دراز منتظر صدای گامِ چکمه‌پوشان...

‏جاده‌ها را هر قدر که قدم بزنم، بدوم، رکاب بزنم، با ماشین یا اتوبوس بیایم، به تو نزدیک‌تر نمی‌شوم ناممکن‌ترین رویا. مثل ساچمه‌ای فلزی که در هزارتوی پلاستیکی‌ش راه می‌گشاید به هر سو اما در نهایت درون آن محفظه‌ی شیشه‌ای دورِ خودش می‌گردد.

‏عصبانی بودم و خشم ناگهانی منو در بر گرفت و چیزی که نباید میگفتم رو فریاد زدم. نگاهش در اون لحظه از یادم نمیره و مثل دستی گلوم رو فشار میده..و بعد انگار نه انگار چیزی شنیده باشه.
باید ازش عذرخواهی کنم اما حتی گفتن از پشیمونیِ اون لحظه و حرفِ بی‌نهایت زشتی که زدم مثل مرگ می‌مونه...

‏نایی،
بکوش تا خُنَکا در دلت باشد، نه در بستری که بر آن غَلت میزنی.

‏یه مستیِ غلیظ همراه با سیگارِ پیاپی و موزیکِ خوب هوس دارم، در نورِ کم و با چند یارِ همدل...

‏علاوه بر اینکه بهترین مادر دنیاست، بهترین و مهربان‌ترین مادرِ همسر هم هست. کسی رو ندیدم که اندازه‌ی مامان هوای عروس و دامادش رو داشته باشه، خیلی بیشتر از بچه‌های خودش و خوب این قضیه مایه‌ی گاهن حسادت و عمومن حسرتِ ما بچه‌هاست. دلم برای اونایی که تو زندگی‌شون نخواهند دیدش می‌سوزه!

‏نشستیم رو تخت تو ایوون، صدای گنجشک‌ها میاد از دور.
_عمه گُندِشکا چرا جیک جیک می‌کنن؟
_دارن با هم حرف میزنن.
_ایندوری با هم دوستم میشن؟
_آررره قربونت برم!
دو سال‌ش اه بچه‌م *_*

‏از بعدِ مهاجرت‌م، ابراز احساسات برام خیلی راحت‌تر شده، یعنی تمرین کردم برای راحت‌تر شدن‌ش. از بس که تو اون غربت کوفتی جون کَندم و نتونستم بگم به خانواده‌م که چقدر دلم تنگ اه براشون و دوست‌شون دارم. تمامِ مدتِ حرف زدن باهاشون می‌خندیدم و به محضِ قطع تماس مدت‌ها اشک می‌ریختم...

‏بله بله، اوقات خوش قطعن آن است که با دوستِ جان و غذای خوب سپری شود.

‏گردن آدما رو ماچ نکنین، چون ممکن‌اه دقیقن اونجا رو ادوکلن زده باشن و بعدش محبور شین هندوونه با طعم ادوکلن بخورین. :}

خوب همونطور که مستحضرید من نرفتم، دلم نیومد! چی اه این دل آدم؟ ندانم.

ای بابا... ای بابا :((((
خوب دلم نمیاد که!

خوب، دارم اثاث‌م رو از اینجا جمع می‌کنم. روی توییتر: twitter.com/NaemeIsfahanian?s=
و روی اینستاگرام:
instagram.com/naemeisf
هستم، اگر شما هم هستین، خوشحال میشم ببینمتون دوستانم.
خدافس فعلن.

Reminds me Of :

Take me to church
I'll worship like a dog at the shrine of your lies
I'll tell you my sins and you can sharpen your knife
Offer me that deathless death
Good God, let me give you my life
Amen, Amen, Amen

Hozier - Take Me To Church
soundcloud.com/xmusicx13/hozie

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون