‏چرا همت انقدر ترافیکه پس؟ همه دارن میرن خونه خواهرشون لباس چرک بشورن؟

‏یه جفت جوراب کلفت زمستونی دارم که ده ساله می‌پوشم. روش سالمه سالمه، کف‌ش شده پاریزین. به نظرتون در راستای گرون شدن بنزین چی کارشون کنم؟
فک کنم یه سوتین زمستونی ازش در بیاد!

‏املاکی‌ها امروز بازن؟ دفاتر ثبت ازدواج چی؟

‏آشپزی‌م عالیه، عاشق کار خونه و بچه‌داری هم هستم. باهوش‌م و ژنومِ خوبی هم دارم، می‌تونم بچه‌های درست درمونی دنیا بیارم. مهریه هم دیگه هر چی عرفه، سال تولد مثلا، اصن شما سه چهار قرن هم ازش کم کن. نبود؟

‏شرایط جوریه که مجبورم تن به ازدواج بدم!

‏کاش فردا صبح واسه صبحونه نون سنگک داغِ خشخاشی داشته باشم.

‏پنجره نیمه باز است، سرما از هر سو زوره می‌کِشد. تن را فشرده ام در هم. خیالش می‌آید و می‌رود، بی نیم نگاهی، سرد و بی‌روح. رویایِ دست نیافتنی‌ِ دستهایش را سر می‌کشم، تا آتش شود بر تنِ رنجورم.

‏در کف کوچه‌های شهر
و زیر آسمانِ ابری‌‌ش
کودکی‌هایم لِی‌لِی‌کنان
دور می‌شد...

تهران- پاییز ۹۸

‏«تو فکرِ یک سقف‌ام
یه سقف رویایی
سقفی برای ما
حتی مقوایی»

‏این موسیقیِ تنهاترین روزهای زندگیمه؛ ۹ سال پیش، همین روزا که تازه مهاجرتم شروع شده بود. هیچ‌وقت اونقدر تنها نبودم و هیچ‌وقت اونقدر نترسیده بودم.تا مدتها جرات نداشتم بشنومش دوباره...

«دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه، که فرهاد نکرد»

soundcloud.com/saba-aghassi/yr

‏رو توییتر نوشته‌ام دنبال کار یدی تو خونه می‌گردم، ناشناسی پیام داده که روسپی‌گری انجام بدم درآمد خوبی هم داره. چرا به ذهن خودم نرسیده بود؟!؟

‏آرزوهای خوب، دعاهای خیر و انرژی‌های مثبت‌تون رو برام بفرستین که خونه‌ی دلخواهم پیدا بشه! دو بار تا پای قرارداد رفتم و کنسل شده. خسته‌مه!

‏یکی از مسائل من با ازدواج و بچه‌دار شدن اینه که نمی‌تونم همزمان عاشق شوهرم و بچه‌م باشم! کلن عشقِ همزمان به دو نفر تعریف نشده تو سیستمِ مغزی‌م!

@gordafarid58 چقدر قشنگی، چه بهت میاد موی کوتاه 😍

‏«نه آشنا، نه همدمی
نه شانه‌ای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی
تویی و رنج و بیم تو
تویی و بی‌پناهی عظیم تو
نه شهر و باغ و رود و منظرش
نه خانه‌ها و کوچه‌ها، نه راه‌ها آشناست
نه این زبان گفتگو، زبان دلپذیر ماست
تو و هزار حرف بی‌جواب
کجا روی؟
به هرکه رو کنی تو را جواب می‌کند!»

‏خبر خوش اینکه از جمعه قراره هوا ابری و بارونی بشه.

‏خیلی دور، خیلی نزدیک؟
خیلی پیچیده و عجیبه، خیلی...

‏تو یه دنیای موازی من باید تو بوشهر به دنیا میومدم یا بندرعباس و یا حتی قشم! والا.

‏«وقتی که نِدارُمِت مو اینجا
طیفونِم و اُبر و گرد و خاکی»

‏فرم‌های شناسنامه رو که پر کردم، کارمند پیشخوان طبق معمول ازم اسمم و معنی‌ش رو دوباره پرسید.
بعد از ارائه توضیحات گفت شاید مجبور شی بری شورای حل اختلاف، چون اسمت عجیبه.
خواستم بش بگم مگه اینجا مملکت اسلامی نیس؟ مگه شما مسلمون نیستین؟ مگه قرآن نمی‌خونین؟ ولی لبخندی زدم و اومدم بیرون.

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون