چه عجیب شده همزمانی حرفی که دیروز همکارم بهم زد (گفت که می‌خواد بعد از ۲۳ سال کار استعفا بده و بره یه جای ارزون تو شرق آلمان خونه بگیره و بقیهٔ زندگی‌اش رو با پس‌اندازش بدون هیچ شغلی زندگی کنه) و این مقاله‌ای که دارم می‌خونم که داره ریشه‌های مفهوم راحتی (Convenience) رو در دنیای مدرن تحلیل می‌کنه و ربطش می‌ده به زمان و عجلهٔ بی‌پایانی که انسان امروزی داره برای رسیدن به وقتی که هیچ معلوم نیست کِی بهش می‌رسه و اصلاً‌ می‌خواد توش چه کار کنه.
The Myth of Convenience
thefrailestthing.com/2019/05/0

قبول دارم که این حرف‌ها احتمالاً‌ فقط تو کشور ثروتمندی مثل آلمان و برای آدمی مثل این همکارم ممکنه پیش بیاد که ۵۰ سالشه ولی نه بچه داره و نه حتی ازدواج کرده.
ولی به هر حال، دارم فکر می‌کنم کسی که در سن ۵۰ سالگی چنین زندگی‌ای رو انتخاب کرده (تا به گفتهٔ خودش فقط کتاب بخونه و پیانو بزنه) دیگه برای چه چیزی ممکنه عجله داشته باشه؟
حدسم اینه که خیلی از پیش‌فرض‌هایی که دنیای مدرن امروز بر اساسش ساخته شده دربارهٔ ایشون کاملاً بی‌معنی باشه و منجر به تناقض‌ها و موقعیت‌های عجیب و جالبی بشه...

پی بگیرید

@masoud به نظرم «مرگ» به خودی خود باعث می‌شه انسان عجله داشته باشه؛ چون به محدودیت‌های زمانی و مکانی و آسیب‌پذیری بی‌کرانِ‌ خودش آگاهه.
اما کاری که دنیای مدرن با روابط قدرت و سلطه‌ش پیش می‌بره یه قدم بیشتره.. یعنی انباشتِ آرزوها و حسرت‌ها؛ یا چیزهایی رو آرزو کنیم که اگر این زور نبود، تصوری ازش نداشتیم و حسرتی هم. از این می‌شه با آگاهی و جسارت رها شد (مثل همکار شما) اما اون مرگ‌آگاهی سرِ جاشه همیشه.

برای شرکت در گفتگو وارد حساب خود شوید
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون