نوشته‌های ثابت

حساب‌هایی که بیش‌تر از دو ساله رها شدن رو دیگه دنبال نمی‌کنم. اگه برگشتید، بهم پیام بدید که دوباره پیگیرتون شم.

دیشب خواب دیدم رو لپ‌تاپم KDE اومده بالا /:

«او البته کاتولیک بود که به این معنی نبود که به خدابی ایمان داشت که سه خدا و در عین حال یکی است یا حتی به معنی اعتقاد او به جاودانگی روح نبود. او دعاهایی را زیر لب می‌خواند که معنی‌شان را نمی‌فهمید و انگشت‌هایش دانه‌های تسبیحش را می‌چرخاند. به جای جشن‌های عید پاک و روز سه پادشاه که در آرژانتین مرسوم است، عید کریسمس را جشن می‌گرفت و به جای ماته، چای می‌نوشید. واژه‌های پروتستان، یهودی، فرماسون، بدعت‌گذار و لامذهب، همگی برای او یکسان بود و همگی بی‌معنی.»
بانوی سال‌خورده -

این پخش زنده، چیز جالبه. گفت‌وگوی رصدخونهٔ غدیر با محسن یاوری آیین:
instagram.com/ghadir_observato

رانندهٔ کسخل می‌خواد از کزج بره نارمک؟ ((:

حالا من یه تشکر کنم از دوستای که اینجا دارم و مطالب میزارن و تشویق مصطفی به ماستادون

که باعث شدن من تویتر رو پاک کنم موقتی یه مدت و از بحث های بیخود یکم دور بشم، بدون نبود جایگزین سخت بود ترک :))

داشتم به این فکر می کردم که باز ارژنگ صنوبر چه خوشبخت بود که می‌تونست یه مرگ بر آمریکایی بگه…

آی لوک اینساید مای سلف اند سی مای هارت ایز بلک.
آی سی مای رِد دور. آی ماست هَو پِینت ایت بلک.
مِی‌بی دِن آیل فِید اوِی اند نات هَو تو فِیس ده فکت
ایتز نات ایزی فِیسینگ‌ آپ وِن یور هول ورلد ایز بلک

آی،
آی لیو امانگ ده کریچرز آف ده نایت.
آی هوِنت گات ده ویل تو ترای اند فایت
اگنست اِ نیو تومارو،
سو آی گِس آیل جاست بلیو ایت
دت تومارو نوِر کامز.

معجزه کن
خاتون من
تولدی دوباره کن

من رو ببخش
که درخشیدی و…
من چشم‌هام رو بستم

خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب، بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی‌بینی
توی خواب گل‌های حسرت نمی‌چینی

دیگه خورشید چهره‌ات رو نمی‌سوزونه
جای سیلی‌های باد، روش نمی‌مونه
دیکه بیدار نمی‌شی با نگرونی
یا با تردید که بری، یا که بمونی

رفتی و آدمک‌ها رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
این‌جا قهرن سینه‌ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی‌تونستی بمونی

دلت رو بردی با خود به جای دیگه
اون‌جا که خدا برات لالایی می‌گه
می‌دونم می‌بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره

می‌دونید از اینستاگرم متنفر بودم و هستم که…
این که امروز حساب اینستاگرم دارم، گرچه شاید ماهی یه‌بار بهش سر بزنم، دلیل تاریخیش اینه که می‌خواستم هرروقت خواستم، بتونم ببینمش.
گیرم خودش نفهمه… چه اهمیتی داره؟

نمایش رشته

باید یه روز بشینم داستانش رو تعریف کنم. ولی می‌دونید؟ اون‌قدر دراز و پیچیده است که می‌شه داستان حسین‌کرد!
همین‌قدر meta!

حسرت
حسرت
حسرت
کاش امشب می‌خوابیدم و ده سال پیش بیدار می‌شدم

نمایش رشته
نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون