یکی از مواردی که در جلسهٔ امروز با @amirnazemy مطرح شد، مشکل کسب‌وکارهایی بود که حق رونوشت @openstreetmap رو رعایت نمی‌کنن.

چهار سال و اندی پیش، در حال توضیح دادن یکپارچگی 😁

آغاز رمان «نامیرا»، نوشتهٔ صادق کرمیار، که ظاهراً بیش از ۲۶ بار تجدید چاپ شده است.

نخستین جمله‌اش از نظر ویرایشی شایان توجه است:
«بیابان تفتیده و نور لرزان خورشید ظهر، بر دشت ترک خورده و هرم سوزان باد که خاک داغ و رمل‌های دور دست را بر سر و صورت عبدالله می‌پاشید و حرکت اسب خسته‌اش را کند می‌کرد.»

ویرایش من:
«بیابان، تفتیده بود. نور لرزان خورشید ظهر، بر دشت ترک خورده می‌تابید و هرم سوزان باد که خاک داغ و رمل‌های دوردست را بر سر و صورت عبدالله می‌پاشید، حرکت اسب خسته‌اش را کند می‌کرد.»

- استراتژی چیه؟
+ یه صفحه می‌سازی با عکس یه سگ بامزه. صفحه رو خصوصی می‌کنی. با چند تا از حساب‌های خودت و دوست‌هات دنبالش می‌کنی. بعد می‌ری باهاش همهٔ داف‌هایی که صفحه‌شون خصوصیه رو دنبال می‌کنی. کی می‌تونه به این سگ بامزه بگه نه؟ 🥺

پس اون «زد می‌خوره بهت تا بشی ضدعفونی» این بود؟

با تیر و کمان کودکیم در کوچه‌باغ‌های قدیمی
در انبوه درختان باران‌خورده
سینهٔ گنجشکی را نشانه گرفته بودم
که عاشق تو شدم

گنجشک به شانه‌ام نشست
و من، شکارچی ماهری شدم
از آن پس هرگز به شکار پرنده‌ای نرفتم

هر وقت دلتنگم، آواز می‌خوانم
پرنده می‌آید
پرنده می‌نشیند
پرنده را می‌بویم
پرنده را می‌بوسم
پرنده را رها می‌کنم

و چون شکار دیگری می‌شود
کودکیم را می‌بینم در انبوه درختانِ باران‌خورده
با بوی کاه‌گل و آواز پرنده
به خود می‌پیچد و گریه می‌کند

های آواز
چه‌قدر تو را دوست دارم!

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون