نوشته‌های ثابت

قشنگ نوشته‌هامو به معنی دقیق کلمه ریختم اینجا و همه روزاشون امروز ه درحالی که مال ۳ یا ۴ سال قبل ه. ولی خب مهم نیس.

امتحان می‌کنیم.

qua.name/nevisak/

دلم گرفت از اون حرف راستش.
واقعا حس می‌کنم جام نیس اینجا. من نوعی منظورم.
کسی که سررشته‌ای از این موضوع نداره و کار دیگه می‌کنه توی زندگیش و اینجور فضاها اصا اونقد جدی نیس براش که بخواد حرف جدی بزنه و فقط خوش‌گذرونی ه.
در واقع از تفکر پشت اون حرف بدم اومد که این حسو داد که برنامه‌نویس‌ها یه جایگاه ویژه‌ای دارن یا اینجا مال اوناس. یا انقد اون حرف تبعیض‌آمیز بود که از دختربودنم بدم بیاد. خلاصه خیلی توییتری بود اون حرف.
و میشه کلی هم حرف زد در این باره البته.

فیلم جنگی اعصاب پولادین میخواد که من ندارم!

یکی از دوستام که دوسال ه ندیدمش زنگ زده و بعد حال و احوال میگه لیلا یادته فلان روز رفتیم دانشکده علوم اجتماعی؟ گفتم آره. گفت یکی از پسرا تورو اونجا دیده و چند روز پیش زنگ زده گفته میخواد باهات آشنا شه:))))
ینی تقریبا ۳ یا ۴ سال از اون ماجرا میگذره. من از کل اون روز خاطره مبهمی دارم، موندم اون طرف چجوری یادش مونده و اصا چرا انقد با تاخیر:)

خلاصه کافیه شما با یکی آشنا شی همینجوری پیشنهاد از در و دیوار میریزه:))))) در حالی که قبلش برهوت بوده! :)

کم کم می‌تونم از ترمینال استفاده کنم واسه نصب نرم‌افزار:)

من دوس
من اوبونتو بوس:*

هی ذره ذره داره خواب دیشبم یادم میاد. چقد جزییات داشت!

یک احساس نشئگی خوب و عجیبی دارم!

نمایش رشته
لیلا بازبوقید

@lilian
addons.mozilla.org/en-US/firef
از تنظیمات افزونه زبان مقصد رو روی فارسی بذار، بعد کافیه یه متن خارجی رو با ماوس انتخاب کنی تا آیکنش بیاد، روش که کلیک کنی فارسیشو می‌نویسه.

ینی از صدتا بغل بهتر بود.

لیلا بازبوقید

تنها مشکل فلوت این ه که نمیشه باهاش آواز خوند. البته سوز بعضی قطعه‌ها به اندازه کافی میتونه اشکمو در بیاره.

حالا جالبه بدونبد من زیرسیگاری ندارم بلکه ظروف دیگه رو تغییر کاربری میدم به زیرسیگاری. حتا فندکم رو هدیه گرفتم. معمولا کبریت استفاده میکردم یا فندک قرض می‌گرفتم.
چرا واقعا؟!:)))

استخدامم کرد. گفت تو بشین دانش کسب کن من بابتش پول بهت میدم. نرو فروشندگی! اسم این شغل رو چی بذارم؟:)
جدی!

قطعه‌ی پدرخوانده رو تمرین کردم و لذت بردم خودم با خودم

بابام زنگ زدم حال‌م رو پرسید.
ینی واقعا توی بهشت یه تلفن نیست مامانم هم زنگ بزنه حالمو بپرسه؟

ماه رمضون بود. دو یا سه ساعت قبل از اذان مغرب میرفتیم بدمینتون بازی می‌کردیم. برگشتنی یه هندونه می‌گرفتیم و می‌رفتیم خونه و افطار می‌کردیم. گاهی یه نون و پنیر هم می‌ذاشتیم تنگ‌ش. به خاطر من اون هم هندونه رو گرم می‌خورد چون من دندونام اذیت می‌شد.

سال ۹۴ بهترین سال زندگی من بود.

بیش از یک ساعت مکالمه تصویری با خواهرم خیلی چسبید.
و خدای بزرگ چقد ما جفتمون مشکل مشترکی داریم!

خیلی جویی‌وار نشستم دارم نصف یه هندونه رو میخورم چون اگر بیشتر بمونه خراب میشه!

بهم میگه پول توی فروشندگی ه. منم میخوام برم فروشنده بشم.

اینکه پادکست جذاب شده خیلی جالب ه. برگشتیم به دوران مادربزرگامون که فقط رادیو بود.
من شخصا برای تفریح دوس دارم تصویر تماشا کنم چون به نظرم گوشم از حرف پر ه.

با ۱۰۰ پیامک رایگان ایرانسل چه کنم؟:)

نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون