نوشته‌های ثابت

باید به بدیل بیندیشیم و آن را ممکن کنیم.

نوشته‌های ثابت

تنها یک بحران — چه واقعی و چه خیالی — می‌تواند باعث تغییرات حقیقی شود. کارهایی که به خاطر بحران انجام داده می‌شوند، بستگی به ایده‌هایی دارند که از قبل وجود داشته‌اند. همین، به نظر من، کارکرد اصلی ماست: پرورش ایده‌های جایگزین برای سیاست‌های فعلی، زنده نگه‌داشتن آن‌ها، و اطمینان از این که همیشه کاربردپذیر و دست‌یافتنی هستند. پرورش ایده‌ها، تا روزی که ایده‌های غیرممکن در سیاست، به تنها راه‌حل‌های سیاسی تبدیل شوند.

ازش می‌پرسم می‌دونی اسم این چیه؟ چیزی نمی‌گه.

می‌گم اسمش هست «اسب آبی»

می‌گه «نه!»

پس اسمش چیه؟

«اسمش هست اسب توسی!»

امروز صبح تو اخبار رادیو به عنوان خبر داغ اعلام کردن که دیشب برق یه شهری تو قطع شد. به مدت نیم‌ساعت. دلیلش رو هم فهمیدن و رفع کردن.

هر کاری می‌کنم regex رو نمی‌تونم از روی مثال‌هاش بفهمم و یاد بگیرم. بعد از دیدن کلی مثال، الگوهای regex هنوز برام مثل رشتهٔ تصادفی‌ای از پرانتز و کروشه و نقطه و ستاره است!!

خیلی با grep و همچنین با awk راحتم، ولی جایی که فقط regex در دسترس باشه، کارم گیر می‌کنه! مثل امروز.

دیگه دارم مجبور می‌شم که برم و وقت بگذارم و مثل آدمیزاد یه راهنمای regex رو از اول (تا آخر؟) بخونم که دوباره مثل امروز گیر نکنم.

بخونم؟

جایزه‌ای که کلاس اول دبستان، تا جایی که یادمه و از نوشتهٔ روی کتاب هم برمیاد بی هیچ مناسبت خاصی، از معلممون گرفتم.

خانم همدوئی هر کجا هست سلامت باشه 😀

وقتی کلاس اول دبستان بودم، یادمه که توی مدرسه از ما پول جمع می‌کردند (بله، از ما دانش‌آموزهای یک مدرسهٔ دولتی در بخش نسبتاً فقیر شهر) برای کمک به ساخت مسجدی که قرار بود نماز جمعه‌های شهر کوچیکمون به زودی! توش برگزار بشه.

سی سال بعدش، یعنی دیروز، با تاکسی از کنار اون رد شدم. در یک منطقهٔ مرکزی شهر و کنار خیابون اصلی.

ساختش هنوز تموم نشده، ولی می‌تونم تصور کنم که به همین بهانه چه جیب‌هایی پر نشده و چه مفاسد مالی‌ای که شکل نگرفته. در مدیریت شهری همیشه شگفت‌زده‌ام کرده و می‌کنه.

مسعود :verified: بازبوقید

‏دو روز پشت سر هم و سر دیدار با رفقا، حرف جلسات پنج‌شنبه‌های ده پانزده سال پیش نوروساینس آی‌پی‌ام با عباسیان پیش آمد. الان که نگاه می‌کنم یک دوره طلایی بود که فارغ از بدبختی‌های معمول دانشگاه، ذوق و شور علمی را تو وجودمون نگه داشت و رفاقت‌های خوبی هم ساخت.

مسعود :verified: بازبوقید

در مورد دو تای اول که تکلیف مشخصه ولی سومی جاییه که مشکلات رو شروع می‌کنه. این که شما منظور پشت حرفتون چیه رو به راحتی نمیشه تفسیر کرد. چرا؟ چون اینا جزو اون سیگنال های ذاتی نیست که ناخودآگاه مشخص باشه یا حتی چیزی باشه که مورد توافق جامعه باشه. در نتیجه برای فهمیدن منظور پشت حرف نباید باهوش بود باید خوش شانس بود.
سعی کنید تا جای ممکن حرف های مهم رو به سر راست ترین شکل ممکن بزنید جوری که هیچ تفسیر دیگه ای نشه ازش کرد. اگر میترسید یه حرفی رو بزنید، حرف نزنید. معما که طرح نمیکنید.

نمایش رشته
مسعود :verified: بازبوقید

خوب ما رفتیم این رو پست کنیم به تهران، گفتند که دارو هست و باید نامه از نیروی انتظامی بیارید!!!! (یا حسین).

خلاصه یه بار دیگه گفتم اینجا پیام بدم به دوستان که اگه تهران رفتنی بودند از شیراز، زحمت این رو هم بکشند.

نمایش رشته
مسعود :verified: بازبوقید

10 year old niece showed me her program in scratch. It was neat. She converted her keyboard to a mini piano.

Blocks were in Persian. It made me realize how language is a barrier to non English speakers kids who want to start programming. Without that, they had to learn programming and English at the same time.

I'm very grateful of the people who made scratch and also the people who put the effort of translating it to Persian. You're awesome.

نشستم و دارم بین صفحه‌های جالبی که از خیلی قدیم ذخیره کرده بودم می‌گردم. بالاخره یه چیز دندون‌گیری پیدا کردم از دوم فروردین امسال و دارم می‌خونمش!

موقع خواب شد، گفت برام قصه بگو، «قصهٔ پروانه!» من اطلاعی از چنین قصه‌ای نداشتم ولی گفتم چشم: «یکی بود یکی نبود، یه روز یه پروانه کوچولو با مامانش توی یه باغ پر از گل پرواز می‌کردند...»

- نه! گل نداره!

عه جدی؟ آب دهنم رو قورت دادم: «پروانه کوچولو با مامانش تو باغی که توش هیچ گلی نداشت پرواز می‌کردند...»

- نه، پروانه نیست!

- عه، کجاست پس؟ پس قصهٔ کی رو بگم؟

- پروانه خسته بود رفت لالا کنه!

- آها! یه روز پروانه می‌خواست لالا کنه و مامانش می‌خواست براش بگه. مامانش پرسید چه قصه‌ای برات بگم؟

سلام. لطفاً آستین‌تون رو بزنید بالا. حالتون خوبـ...؟ پیسسسس

و بدین گونه سوم رو زدم.

مسعود :verified: بازبوقید

مقاله: #متن_دوسویه؛ چیستی، چرایی، چگونگی

ما فارسی‌زبانان بارها با مشکل عدم نمایش صحیح متن‌های فارسی در محیط‌های دیجیتال مواجه شده‌ایم. یکی از این مشکلات، عدم نمایش متن فارسی در جهت صحیح است. در این مطلب در این باره می‌نویسم.

fediverse.blog/~/AzadCode/%D9%

و آیا می‌دونی که چه جوری می‌شه ویژگی type-to-search ناتیلوس رو از کار انداخت؟ این رو اگه بدونی منو بندهٔ خودت می‌کنی.

نمایش رشته

می‌گم آقای گنوم زادگان، @danialbehzadi. تو گنوم ۴۰ چه جوری می‌شه برای جابه‌جایی بین آرایش فارسی و انگلیسی صفحه‌کلید، Alt-Shift رو تنظیم کرد؟ یک زمانی بود که نمی‌شد این میان‌بر خاص رو گذاشت، یک مدت بعد درست شد، حالا تو گنوم ۴۰ باز هم کار نمی‌کنه. چاره چیه؟

اصلاح می‌کنم، از هر چهارتا صدا، سه تاش مال مصطفی‌ست 😆 👏

از بس صداش تو خونه پیچیده انگار اومده پیشم داره باهام حرف می‌زنه 😃

نمایش رشته

بعد از مدت‌ها دارم کمی به پروژهٔ آواهای مشترک موزیلا کمک می‌کنم.

از صداهایی که برای اعتبار سنجی گوش دادم، بدون اغراق نصف‌شون (از حدود پنجاه‌تا) صدای مصطفی @ahangarha بود! خدا قوت دلاور 😁

و بین اون نصف دیگه‌ای که صدای مصطفی نبود، فقط یک دونه صدای خانم توش بود. دقت دارید؟ فقط یک دونه از پنجاه تا!

همه ولی به‌ویژه خانم‌های محترم، لطفاً دست (فک) بجنبانید!

این‌جا:
commonvoice.mozilla.org/fa

تا همین لحظاتی پیش فکر می‌کردم امروز پنج‌شنبه است و فردا هم در خدمت باگ‌ها و فیچرها هستیم. ولی چه نشسته‌ای! امروز جمعه است و فیتیله، فردا باید بشوری و بسابی!

حالا نمی‌دونم خوشحال باشم یا ناراحت. کاش دست‌کم یه سفرکی می‌رفتیم دلمون وای می‌شد.

فردا قراره برای بار چهارم برای فسقل مربوطه تولد بگیربم. این بار با ده دوازده تا مهمون و کادو و کیک حسابی!

مسعود :verified: بازبوقید
نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون