حال کنونی، در آخرین روز کاری یک هفتهٔ خیلی شلوغ و پرکار و پربار 😀

با دو تا ارجاعی که امروز تک مقالهٔ دوران دکتری‌ام گرفت، شد صد و شیش‌تا ارجاع!

این بامزه بود.

DO YOU HAVE A FAMILY HISTORY?

OF WHAT?

JUST, IN GENERAL.

... YES?

OH NO.

xkcd.com/2620/

نیوپایپ به‌روز شد و آخرین کرم‌ریزی‌های یوتیوب رو هم یاد گرفته و دوباره می‌تونه معمولی ویدیوهای یوتیوب رو (از جمله در پس‌زمینه) پخش کنه و باربگیره.

f-droid.org/packages/org.schab

به سمت شرق که در شیشه‌ای داشته باشه هم پدیدهٔ عجیبیه. صبح‌ها اگه حواسم نباشه و بعد از بیدارشدن صاف برم سمتش، یه جوری هجوم می‌بره تو مخم که زبونتون لال انگار شهید شدم و اون‌جا دم ورودی بهشته. فکر نکنم هیچ عکسی بتونه حق مطلب رو ادا کنه، ولی چنین چیزیه:

بعد از اون ده سانت برفی که صبح روز رو زمین نشسته بود، دیروز قبل از ظهر این جا اومد! البته تگرگ ریز. امروز هم تو پیش‌بینی‌ها قرار بود بیاد که خوشبختانه از خر شیطون اومد پایین و نبارید.

از همه داغون‌تر پیش‌بینی بازهٔ دمای پس‌فرداست: منفی یک تا هجده درجه!!! سنگین‌تر نبود اگه می‌گفت صفر مطلق تا دمای سطح خورشید؟ 🙃

شیرین‌ترین اشتباهی که در زندگی به عنوان یک کاربر / داشتم این بود که برای پختن یک ، به جای دارچین اشتباهی نعنا ریختم 😝

اگه کسی تو گروه هکری $Lapsus که تازه شرکت انویدیا رو هک کرده آشنا داره این پیغام منو لطفاً بهشون برسونه:

شما ازشون درخواست کردید که همهٔ درایورهای کارت‌های گرافیکی فعلی و آیندهٔ انویدیا رو با یک پروانهٔ آزاد منتشر کنن، وگرنه همهٔ مدارکشون رو افشا می کنید. دستتون درد نکنه، چه پیشنهاد خوبی! فقط یه چیزی رو یادتون رفت!

عجب میرزاقاسمی‌ای پختم! تا دقایقی دیگر جاتون خالیه!

چرا از خوشم میاد، دلیل هوشصد و هفتادم:

من کارهای هانی‌نیرو رو خیلی دوست داشتم. آلبوم اولش (بازخوانی) رو هم خریدم و زیاد گوش می‌کنم. ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم چنین آهنگی بخونه، و احترام من رو به خودش صدچندان کنه.

آبان ادامه دارد
موسیقی و اجرا: هانی نیرو. شعر: پیمان مقدسی
m.soundcloud.com/hani6/b8keeo4

ازش می‌پرسم می‌دونی اسم این چیه؟ چیزی نمی‌گه.

می‌گم اسمش هست «اسب آبی»

می‌گه «نه!»

پس اسمش چیه؟

«اسمش هست اسب توسی!»

جایزه‌ای که کلاس اول دبستان، تا جایی که یادمه و از نوشتهٔ روی کتاب هم برمیاد بی هیچ مناسبت خاصی، از معلممون گرفتم.

خانم همدوئی هر کجا هست سلامت باشه 😀

وقتی کلاس اول دبستان بودم، یادمه که توی مدرسه از ما پول جمع می‌کردند (بله، از ما دانش‌آموزهای یک مدرسهٔ دولتی در بخش نسبتاً فقیر شهر) برای کمک به ساخت مسجدی که قرار بود نماز جمعه‌های شهر کوچیکمون به زودی! توش برگزار بشه.

سی سال بعدش، یعنی دیروز، با تاکسی از کنار اون رد شدم. در یک منطقهٔ مرکزی شهر و کنار خیابون اصلی.

ساختش هنوز تموم نشده، ولی می‌تونم تصور کنم که به همین بهانه چه جیب‌هایی پر نشده و چه مفاسد مالی‌ای که شکل نگرفته. در مدیریت شهری همیشه شگفت‌زده‌ام کرده و می‌کنه.

فردا قراره برای بار چهارم برای فسقل مربوطه تولد بگیربم. این بار با ده دوازده تا مهمون و کادو و کیک حسابی!

یک-تابع-سی‌پلاس‌پلاس-۸۵-خطی-رو-بازنویسی-کردم-شد-۱۵ -خط-و-تازه-یکی-از-اشکال‌های-قبلی-تابع -هم-رفع-شده.-

و از کردهٔ خود دلشادم.

وقتی فسقل مربوطه، دوربین گوشی‌ات رو یه گوشه‌ای از خونه گیر میاره‌، این می‌شه گالری عکس‌هات :flow:

نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون