حال کنونی، در آخرین روز کاری یک هفتهٔ خیلی شلوغ و پرکار و پربار 😀

روز هوم‌آفیس بود امروز مثلاً. به خاطر نوبت دکتری که خیلی نزدیک شرکته اومدم تو شهر. کارم که تموم شد گفتم برم یک ساعت آخر روز رو از شرکت با صندلی راحت‌تر و نمایشگر بزرگ کار کنم.

یه جوری با سؤال‌های فنی همکارها و درخواست‌های باگ‌فیکس پای دستگاه پاگیر شدم که انگار همه‌شون از یک ماه پیش خبر داشتن که من امروز یک ساعت این جام و فقط خودم نمی‌دونستم 😂

امروز ساعت‌هایی رو که رییس (فسقل مربوطه) خواب بود و می‌شد نفسی کشید، به کارهای جاری پروژهٔ الگوهای برای @PersianTemplates رسیدم. عرفان @erfanekm دستت درد نکنه به خاطر کمکی که می‌کنی! زودی باهات تماس می‌گیرم.

امروز مثل کارمندهای نمونه رفتم و در شورای کارگری کارخونه‌مون رأی دادم. اولین بارم بود.

تو شرکت ما و کلاً تو صنف ما تو آلمان شوراهای کارگری این قدر زورشون زیاده که من خیلی وقت‌ها دلم برای مدیریت محترم (رئیس‌هامون) می‌سوزه! گاهی فکر می‌کنم ما کارمندها رئیس‌هامون رو به اسیری گرفتیم و هر چی ما میگیم باید گوش کنن! که خب تقریباً هم همینه اوضاع در واقع!

عجب میرزاقاسمی‌ای پختم! تا دقایقی دیگر جاتون خالیه!

می‌دونم که برای خیلی از خوانندگان محترم این سطور کار پیش‌پا افتاده‌ای شمرده می‌شه، ولی من بعد از ۳۶ سال که مطلقاً هییییچ چی از نواختن موسیقی و خوندن نمی‌دونستم، به بهانهٔ کیبورد کوچولویی که برای فسقل مربوطه گرفتیم، و با کمک یک صفحهٔ A4 راهنمای خوندن نوت که تو جعبه‌اش بود، بالاخره دارم ساز می‌زنم! دیروز نوت آهنگ «ای ایران» رو پیدا کردم و تا یه جاهاییش رو هم یاد گرفتم بزنم. :flow: 🎼

هر کاری می‌کنم regex رو نمی‌تونم از روی مثال‌هاش بفهمم و یاد بگیرم. بعد از دیدن کلی مثال، الگوهای regex هنوز برام مثل رشتهٔ تصادفی‌ای از پرانتز و کروشه و نقطه و ستاره است!!

خیلی با grep و همچنین با awk راحتم، ولی جایی که فقط regex در دسترس باشه، کارم گیر می‌کنه! مثل امروز.

دیگه دارم مجبور می‌شم که برم و وقت بگذارم و مثل آدمیزاد یه راهنمای regex رو از اول (تا آخر؟) بخونم که دوباره مثل امروز گیر نکنم.

بخونم؟

تا همین لحظاتی پیش فکر می‌کردم امروز پنج‌شنبه است و فردا هم در خدمت باگ‌ها و فیچرها هستیم. ولی چه نشسته‌ای! امروز جمعه است و فیتیله، فردا باید بشوری و بسابی!

حالا نمی‌دونم خوشحال باشم یا ناراحت. کاش دست‌کم یه سفرکی می‌رفتیم دلمون وای می‌شد.

فردا قراره برای بار چهارم برای فسقل مربوطه تولد بگیربم. این بار با ده دوازده تا مهمون و کادو و کیک حسابی!

یک-تابع-سی‌پلاس‌پلاس-۸۵-خطی-رو-بازنویسی-کردم-شد-۱۵ -خط-و-تازه-یکی-از-اشکال‌های-قبلی-تابع -هم-رفع-شده.-

و از کردهٔ خود دلشادم.

وقتی فسقل مربوطه، دوربین گوشی‌ات رو یه گوشه‌ای از خونه گیر میاره‌، این می‌شه گالری عکس‌هات :flow:

از مضرات بچه‌داشتن اینه که نه تنها نمی‌تونی مثل سابق داستان بخونی، بلکه حتی وقتی بعد از چند ماه خواستی خوندن کتابی رو ادامه بدی، نمی‌دونی تا کجاش خوندی، چون فسقل مربوطه، کاغذ نشونه‌ای رو که لای کتاب گذاشته بودی برداشته و انداخته تو قابلمهٔ اسباب‌بازی‌اش که باهاش خورش بپزه :))

امروز تو جلسهٔ کاری دونفره بین من و رئیسم، ایشون از فیلمی نام بردند و پیشنهاد کردند که من ببینمش. رایجه همچین چیزی؟

باگ روی نسل *دوم* از محصول تازه‌مون گزارش شده. ما تو بخش R&D فقط نسل *سوم* از محصول رو داریم و مجبوریم راه حل رو فقط روی اون توسعه بدیم. ولی برای اطمینان، هفتهٔ بعد یکی از همکارهای بخش کنترل کیفیت قراره نتیجهٔ کار ما رو پیش یکی از مشتری‌هامون (در یک کشور دیگه) تست کنه، روی نسل *اول*!

این ماجرا فکر کنم از اون‌ها می‌شه که آخرش می‌گن: نفهمیدیم چی کردیم، چی شد!

کارنکردن یکی از فیچرهای محصولمون که مربوط به من و دو نفر دیگه است، کل پروژه رو تا حالا یکی دوماه عقب انداخته، یعنی برای راه‌‌انداختن این فیچر ناچیز که به هیچ وجه جدید نیست و از ازل توی دستگاه وجود داشته و همیشه باید کار می‌کرده، چند صد نفر فقط معطل ما سه نفر هستن تا ما به سان پت و مت، خنگ‌بازی‌هامون رو جمع کنیم تا این فاز از پروژه به سرانجام برسه و رسماً تأیید بشه. امروز بالاخره بعد از یازدهمین تلاش، قضیه کار کرد.

زنگ زده بودم جایی و لازم بود با ایمیل چیزی براشون بفرستم. یارو فامیلی‌اش بوده «فیلیپ» که طبعاً تو نشونی ایمیلش هم همون بوده.

پشت تلفن سعی کرد فیلیپ رو برام هجی کنه (حرف به حرف بخونه). من هم تمام دقت زندگی‌ام رو به کار بردم که درست بشنوم و درست بنویسم که ایمیلم برگشت نخوره.

و بله! همه چی درست پیش رفت. بعد از فقط چهار تا تلاش ناموفق و یک تماس تلفنی دوباره، بالاخره موفق شدم تو ایمیل پنجم کلمهٔ فیلیپ رو با املای مورد نظر ایشون بنویسم.

اون وقت می‌گن اسم ما خاورمیانه‌ای‌ها سخته!

صبح روز تعطیل، بعد از صبحونه، با منظرهٔ دهشتناک آبی که از زیر کابینت جاری شده روی کف آشپزخونه روبه‌رو شدم 😱

همهٔ لوله‌های زیر سینک رو خشک کردم و شیش تا سنسور فوق‌پیشرفتهٔ تشخیص رطوبت (دستمال کاغذی 😜) روی سیستم نصب کردم که ببینم نشتی از کجاست!

تا ساعت ۸:۳۰ و ۹:۴۵، همکار دیگه‌ام مشکل رو دیده و تحلیل کرده و فهمیده که یک قطعهٔ سخت‌افزاری ترکیده (این بار بدون استعاره) و باید جایگزین بشه. چهار تا همکار دیگه رو هم صدا کرده که بیان قطعه رو عوض کنند.

ساعت ۹:۳۹ نوشتن که قطعه رو پیدا کردن، تعویض شده، همه چی ختم به خیر شده، و دستگاه داره به خوبی کار می‌کنه.

من؟ من ساعت ۱۰ تازه کارم رو شروع کردم 😂😂😂

نمایش رشته

ای Outlook ای Outlook
ننگ به نیرنگ تو
خون ایمیل‌های ما
می‌چکد از چنگ تو

نمایش قدیمی‌تر
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون