نمایش

و بدشانسی دیگه این که آخرین باری که کسی تو قطار بلیطم رو چک کرده بود بیش از یک ماه پیش بود. دقیقاً امروز که وقت خرید بلیطم شده می‌بینم که همه جا (از جمله قطار بعدی‌ای که سوارش شدم) دارن بلیط چک می‌کنن. نه یک روز زودترتر، نه یک روز دیرتر.

از همه دردنا‌ک‌تر این بود که خانوم مسئول شرکت قطار که جریمه‌ام کرد گفت بلیط ماهانه‌ات تا ساعت ۱۲ ظهر روز بعد از مهلتش (یعنی تا ۱۲ ظهر امروز) هم اعتبار داره و قاعدتاً امروز صبح می‌تونستم باهاش سوار قطار بشم و جریمه‌ای در کار نبود. ولی من دیروز بلیط رو دادم به دوستی که دیشب می‌خواست بره جایی و هیچ فکرش رو نمی‌کردم که ممکنه پس گرفتن بلیط منقضی‌شده‌ام هیچ فایده‌ای برام داشته باشه 😆

همین الان به خاطر این که بلیط ماهانه‌ای که برای و مترو داشتم دقیقاً تا دیروز اعتبار داشت و یادم رفته بود امروز بلیط ماهانهٔ تازه بخرم ۶۰ یورو جریمه شدم 🙃

یه گنج پیدا کردم دربارهٔ تاریخ چهل سال موسیقی معاصر ، از ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۶. اسمش هست . اگر هم‌نسل من هستید و دوست دارید، از اپیزود ۹ تا ۱۶ این پادکست رو باید گوش کنید تا ببینید منظور من از گنج چیه. به قول راوی، «انگار این یادداشت‌ها چهل سال خاطرات تلخ و شیرین من را مرور می‌کند. تک‌تک موسیقی‌های انتخاب شده برای من حال و هوای همان سال‌ها را به همراه دارد»

اپیزود ۹، از ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲:
soundcloud.com/radiodastnevesh

اپیزود ۱۳، از ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲:
soundcloud.com/radiodastnevesh

هلند بالاخره تو فینال دو هیچ به امریکا باخت. حالا من که هیچی، ولی فکر کنم الان رئیس هلندی عشق فوتبالم خیلی پکر باشه 😐

ولی انصافاً چه خوب بازی می‌کنن! اولین بازی از این جام هست که می‌بینم و خیلی خوشم اومده از بازی‌شون 😀

ای بابا تا اومدم طرفدار هلند 🇳🇱 شدم امریکا 🇺🇸 دومی رو هم زد 🤨

بعد از چند ساعت حرف زدن با یک همسایه و دوست قدیمی روی نیمکت‌های جلوی خونه اگه گفتید چی می‌چسبه؟ این که برسی خونه و تو صندوق پست یه کارت پستال قشنگ ببینی از یه دوست خوب قدیمی دیگه 😁
مرسی سحر که به یادمون بودی 😀. امیدوارم باز هم بیشتر همدیگه رو ببینیم.

آیا می‌دانستید پس از یک فوتبال بدون آمادگی بدنی قبلی، درد عضله‌ها تازه یک روز پس از فوتبال شروع می‌شود؟ 😫

من یه مقاله در زندگی در سال ۲۰۱۳ نوشتم، این بچه هنوز هم داره ارجاع (citation) تازه می‌گیره 😆 همین الان دوباره ایمیل گوگل‌اسکولار اومد که یکی دیگه (که اتفاقاً از دوران دکتری خوب می‌شناسمش) برای بار هوشصدم به همین یه دونه مقاله‌ام ارجاع داده. به خدا ما دیگه از این داستانا استعفا دادیم! این همه محقق جوان نیازمند ارجاع هست، برید رو دیوار یکی دیگه یادگاری بنویسید!

دیشب بعد از مدت‌ها Red (فیلم ۱۹۹۴ به کارگردانی کیشلوفسکی، موسیقی ساختهٔ زبیگنیف پرایزنر) رو گذاشتم و تا امروز صبح همین جور داشت تو گوشم می‌پیچید. به جز قطعهٔ آغازی، بیشتر موسیقی‌اش بدون متنه. با یک حس آروم و حماسی و دلهره‌آور و عاشقانه و پرشور (بله، همهٔ این حس‌ها با هم، همینه که می‌گم قشنگه 🙂)
جایی آنلاین پیداش نکردم. ولی اگه خواستید بشنوید باید دنبال این بگردید:
Zbigniew Preisner Red

امسال نتیجهٔ تیم‌مون بدتر از پارسال شد. دو تا بازی رو باختیم، یک مساوی، و یک بُرد. بین ۹ تا تیم هشتم شدیم 🙈 ولی خیلی خیلی بهم خوش گذشت، حتی بیشتر از سال پیش 😃
بعد از بازی هم خیلی اتفاقی با یکی از همکارهای جوون که رهبر پروژهٔ یکی از مهم‌ترین محصول‌های آیندهٔ شرکتمونه حرف زدم که خیلی خوب بود 😃

مسعود :verified: بازبوقید

@masoud به نظرم «مرگ» به خودی خود باعث می‌شه انسان عجله داشته باشه؛ چون به محدودیت‌های زمانی و مکانی و آسیب‌پذیری بی‌کرانِ‌ خودش آگاهه.
اما کاری که دنیای مدرن با روابط قدرت و سلطه‌ش پیش می‌بره یه قدم بیشتره.. یعنی انباشتِ آرزوها و حسرت‌ها؛ یا چیزهایی رو آرزو کنیم که اگر این زور نبود، تصوری ازش نداشتیم و حسرتی هم. از این می‌شه با آگاهی و جسارت رها شد (مثل همکار شما) اما اون مرگ‌آگاهی سرِ جاشه همیشه.

الان تو نشستم به سمت کار، و یه ساک ورزشی با کفش و جوراب و حوله همراهمه. تیم ما امسال باید سفید بپوشه، من هم بالطبع پیرهن رسمی ملوان‌ام :fcmalavan: ⚽ رو می‌پوشم 😁

امروز تو شرکت مسابقهٔ داریم. من هم در یک سال گذشته به جز نیم‌ساعت که هفتهٔ پیش تمرین کردم هیچ تکونی به بدنم ندادم. امشب زنده برگردم خونه صلوات 🙃

«گارد باز در فضای مجازی ما را به بردگی می‌کشاند»
با دیدن عنوان این خبر جذب شدم بخونمش، ولی وقتی متن حرف‌های (سرلشگر؟) ابوالحسن فیروزآبادی رو خوندم از فکری که پشت این حرف‌هاست ترسیدم. از مقدمهٔ درست نتیجهٔ کاملاً نادرست می‌گیره. حتی اگه بخوام با دغدغه‌هاش هم‌دل باشم باز هم نمی‌تونم، چون حرف‌هاش با خودش هم سازگار نیست: اگه به قول ایشون ممکنه «بردگان صاحبان سرمایه» بشیم، پس محدود کردن فضای مجازی به «مرزهای جغرافیایی» چه کمکی بهش می‌کنه؟ سرمایه فقط اون ور آب هست؟

isna.ir/news/98041206544/%D8%A

مسعود :verified: بازبوقید

از همون اتوبوس‌های معمولی «شرکت واحد!»ه. به جای مسیر اتوبوس، نوشته عروسی* و جای شماره‌ی خط هم علامت دو تا حلقه‌ی درهم گذاشته. 😄
ندیده بودم تا حالا.

* Hochzeit

قبول دارم که این حرف‌ها احتمالاً‌ فقط تو کشور ثروتمندی مثل آلمان و برای آدمی مثل این همکارم ممکنه پیش بیاد که ۵۰ سالشه ولی نه بچه داره و نه حتی ازدواج کرده.
ولی به هر حال، دارم فکر می‌کنم کسی که در سن ۵۰ سالگی چنین زندگی‌ای رو انتخاب کرده (تا به گفتهٔ خودش فقط کتاب بخونه و پیانو بزنه) دیگه برای چه چیزی ممکنه عجله داشته باشه؟
حدسم اینه که خیلی از پیش‌فرض‌هایی که دنیای مدرن امروز بر اساسش ساخته شده دربارهٔ ایشون کاملاً بی‌معنی باشه و منجر به تناقض‌ها و موقعیت‌های عجیب و جالبی بشه...

چه عجیب شده همزمانی حرفی که دیروز همکارم بهم زد (گفت که می‌خواد بعد از ۲۳ سال کار استعفا بده و بره یه جای ارزون تو شرق آلمان خونه بگیره و بقیهٔ زندگی‌اش رو با پس‌اندازش بدون هیچ شغلی زندگی کنه) و این مقاله‌ای که دارم می‌خونم که داره ریشه‌های مفهوم راحتی (Convenience) رو در دنیای مدرن تحلیل می‌کنه و ربطش می‌ده به زمان و عجلهٔ بی‌پایانی که انسان امروزی داره برای رسیدن به وقتی که هیچ معلوم نیست کِی بهش می‌رسه و اصلاً‌ می‌خواد توش چه کار کنه.
The Myth of Convenience
thefrailestthing.com/2019/05/0

مسعود :verified: بازبوقید

بیست و هفتمین #دورهمی_گنو
پنجشنبه ۱۳ تیر ۹۸
ساعت ۱۷.۳۰ تا ۲۰
تهران، بوستان جمشیدیه

مکان دقیق دورهمی: openstreetmap.org/search?query

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون