یه لباس رسمی مردونه دیدم، آنچنان برازنده که دامنم از دست بشد...

موسیقی متن: شیدا شدم شیدا شدم ... 💘

یه وسیله گذاشتم تویebay بیان ببرن، یه نفر که پیغام داده می‌خوادش اسم حساب ای‌بی‌ش هست Busher Aboudan روم نشد بگم بوشِر آبودان‌ خودتی کوکا؟!
🌞 😎 🌴 🌊 🇧🇷

فقط امیدوارم لاف نزده باشه، بیاد وسیله رو ببره نمونه رو دستم!😄

سخن حکیمانه‌ی نیم‌شب:
اگه احتمال می‌دید میخ‌هایی که امروز می‌کوبید رو باید ۴-۵ سال دیگه دربیارید، این‌قدر محکم و تا ته نکوبید!

[ گوشی را کنار گذاشته و با چاقو، پیچ‌گوشتی دو سو، انبردست و میخ‌کش به سراغ میخ هفتم می‌رود...]

چرا فکر کردم این «پاک‌کردن و بازنویسی»، مثل «ویرایش» توی برنامه‌های دیگه کار می‌کنه؟!🤔
اومدم نوشته رو تصحیح کنم، طبیعتا با توجه به مفهوم روشن عبارات «پاک‌کردن» و «بازنویسی»، پرید!:)

قاعدتا آقا/خانم زرنگ عکس‌ها رو از خونه‌ای که نیست نگرفته که! عکس‌ها رو تو گوگل جستجو کردم. نتیجه در بیشتر موارد کلی عکس نشیمن و آشپزخونه و... در رنگ‌های مشابه بود.

اما یکی از عکس‌ها دو بخش بزرگ با دو رنگ متضاد داشت که پیدا شد! بله! این عکس متعلق بود به آگهی اجاره‌ی خونه یک خانمی در کجا؟! «آمستردام»!😄😄

پند روز: اگر قصد قلب واقعیت دارید، از عکس‌هایی با رنگ‌های متضاد و تند و طرح‌های واضح و درشت استفاده نکنید!😉

یعنی انقدر داستانش تابلوئه، فکر کنم دوربین مخفیه!😄

یارو حساب کرده متقاضیا کلی درخواست می‌دن و ممکنه بین تقاضاها گیج شده باشن. بذار یه نونی هم ما بچسبونیم!

تو آگهی یه دختر شنگولی که مثلا دوست داره بعضی وقتام با هم‌خونه‌اش تو آشپزخونه یه قهوه‌ای بخوره، می‌خواد یه اتاق از آپارتمان دوخوابه‌اش رو اجاره بده. عکسی هم از خونه نذاشته.

تو جواب شماره آگهی درج نشده. جای خونه۵۰۰ متری عوض شده! از همه مهم‌تر الان صابخونه یه آقاست که تازگی یهو برای کار جدیدش رفته قبرس! کلیدها رو هم اشتباهی برده و متاسفانه به خاطر شرایط قراردادش فعلا نمی‌تونه بیاد آلمان! هی هم می‌‌گه می‌تونی کل آپارتمان رو هم اجاره کنیا! تو پیام دومش چندتا عکس هم از خونه فرستاده.

توی یک سایت خونه‌یابی برای یک آگهی که توی چندین سایت دیگه هم هست، درخواست دادم.
دیروز صاحب‌خونه جواب داد. یارو مشخصا کلاه‌بردار و قلّابیه ودر حال گول زدنمه! 🤣

می‌خوام ادای آدمای ساده‌دل رو دربیارم بیشتر اطلاعات بده، به سایت گزارشش بدم! 🤭🤫

آخر ماه اسباب‌کشی دارم. برا همین سعی می‌کنم چیزای مصرفی تو خونه رو استفاده کنم که سبک‌تر باشم. مثلا تو کابینت چقدر حبوبات هست، یک آش بره تو برنامه. کلی سبزیجات توی فریزره، بریزم تو غذاها تمام بشن. تو حموم یک صابون هست، یک شامپو هم داریم، اشتباهی نخرم...تا یهو رسیدم به یک سری چسب زخم، باند، چسب پانسمان، بتادین و...فکری مثل برق از سرم گذشت!😱 لبم رو گاز گرفتم که استغفرالله، نفوس بد نزن، توبه! توبه!

امروز همچین با دوچرخه فرود اومدم رو آسفالت و زانوم قلوه‌کن شد که امیدوارم وسایل پانسمان کم نیاد!🚴‍♀️🤸🗯️

۴/ (مثلا قبلیا ۱،۲،۳ بودن!)

اول یه مثال.تو بخش ماn-۱ استاد که از اکثریتن یه طرف بودن، یکی از اقلیت که البته شخصیت ناسازگاری هم داره یه طرف.انقد دعوا کردن تا آخر طرف رو انداختن بیرون رفت یه بخش دیگه! ظاهرا سر مسائل اداری ولی مرزبندیشون تابلو بود. هنوز این‌ور دفتر و دانشجو داره،اما دیگه تو تصمیمات اجرایی از دستش راحت شدن!
یا استادم و این دفترشون رو به روی همه و این همه سال چشم تو چشم بودن.عین پسربچه لجوها از کنار هم که رد می‌شن وانمود می‌کنن اون یکی رو نمی‌بینن. نفر سومی باشه به اون سلام می‌کننا!

هر دو طرف هم کم نمی‌ذارن و تو خجالت هم نمی‌مونن! چه گروه اکثریت، چه اقلیت. هرکدوم به شکلی.

می‌خوام بعضی از مشاهداتم رو بنویسم که از خیلی پیشتر ذهنم رو درگیر کردن. چیزایی که در رفتارهای هر دو کمپین یا در خلال حرف و بحث و جدل با دوستان و همکارها از هر دو گروه می‌بینم. و البته تحول این رفتارها در گذر زمان!

فعلا دو طرف راهرو رو نگاه کنم استادم نباشه، برم برسم به سخنرانی بعدی!:)

* تو کیهان‌شناسی یک جریان اصلی هست که یک نظریه رو قبول دارن یا در اون چارچوب کار می‌کنن. سی وچند سالی هم هست که یک جریان نو ایجاد شده که نظر دیگه‌ای دارن و سعی می‌کنن از بیخ و بن جور دیگه قضایا رو توضیح بدن.

بعد این دو گروه چشم دیدن هم رو ندارن! یعنی نه که فکر کنید قرن۲۱امه، خود زمان مرحوم گالیله! در حدّ داد و دعوا و تکفیر و تحقیر و توهین. در بهترین حالت هم‌دیگه رو نادیده می‌گیرن یا فوقش کارای گروه مقابل رو برمی‌دارن گیراش رو درمیارن یا بهش گیر می‌دن و به نادانی و بلاهت گروه دیگه می‌خندن!

چند روزه جمعی از کمپین متخاصم*!! یک کارگاه علمی توی موسسه‌ دارن. بعضی سخنرانی‌ها رو می‌رم گوش می‌دم، اما بیشترِ وقت دارم به آدما نگاه می‌کنم.

آدما همون آدمان. رفتارها، قضاوت‌ها، تعصب‌ها، رواداری‌ها، حبّ و بغض‌ها، فضایل، رذایل همه شبیه همه. حالا چه تو کوچه‌خیابون چه محیط‌ علمی، قرون وسطی یا معاصر،‌ پول‌دار یا فقیر، زن یا مرد،... اینا همه پوسته‌ است. هرچقدرهم رویه جلا داده بشه، وقتی اون زیر درست نباشه، می‌زنه بیرون و خودشو نشون می‌ده.

* به اغراق و کنایه. توضیح درنوشته‌ی بعد.

بعد از چینی‌ها، فهمیدن انگلیسی حرف زدن فرانسوی‌ها از همه سخت‌تره!

[در تلاش برای رمزگشایی سخنرانی این موسیوی محترم]

از بد بتر اگر هست 

برا اولین بار مربای گل پختم. تو دستور گفته بود از پریدن رنگ و کدری گل‌ها وقت خیسوندن تو آب‌گرم و جوشیدن تو شهد نترسید! حرارت رو ببندید،رو قابلمه دم‌کن بذارید، و «یک شبانه‌روز درش رو برندارید»!
وعده این بود: مربا قرمز و شفاف می‌شه!

از دیشب ایمان منه و وسوسه یه نگاه! فقط یه نگاه! وعده درسته؟مربا قرمز شده؟!

می‌ترسم دست بزنم به قابلمه یهو از طبقه‌ دو با سر هبوط کنم تو زیرزمین تاریک صابخونه. حالا..هی قرن پشت قرن بیاد..هی جنگ پشت جنگ بیاد..تا کی بشه باز برگردم بالا..به خونه..

یکی از دانشجوها می‌گفت چند وقت پیش کاری داشتم، دیدم باید وارد سایت جدید بشم. اطلاعات از سایت قبلی منتقل شده بود، ولی نه کامل. برای ادامه کار کنسولگری بودم، پرسیدم جریان چیه؟ چرا همه‌ی اطلاعات سایت قدیم منتقل نشده؟ جواب دادن که، داده‌ها رو دارن به تدریج جابه‌جا می‌کنن. کم‌کم اطلاعات حساب‌ها تکمیل می‌شه!

من بلد نیستم. این طبیعیه؟ این‌جوریه؟ مثلا این هفته نام‌ و نام‌خانوادگی‌ها رو منتقل می‌کنن، هفته‌ی بعد آدرس و شماره تلفن‌ها و ...؟!

حالا می‌خوام ثبت مشکل کنم. تنها یک قسمت «ارتباط با نمایندگی» هست تو سایت.نمایندگی که خودش زنگ زد، گفت اونم گیر کرده که!😫
کلیک می‌کنم یک فرم آنلاین باز می‌شه. بالاش نوشته«مشکل در ورود به سیستم»!
غیر از مشخصات، فیلدها و گزینه‌هاشون اینان:
نمایندگی، می‌زنم فلان.
مشکل بوجود آمده:عدم امکان ورود به سيستم، سایر. می‌زنم«سایر»
فیلدِ نوع درخواست، صدور گذرنامه نداره. از۴ گزینه بی‌ربط یک گزینه رو انتخاب می‌کنم: «امور تاييد اسناد»

مشکل رو ثبت می‌کنم. ایمیل کد رهگیری میاد با عنوان: «مشکل در ورود به سيستم»!

این↑ درخواست صدور گذرنامه بود که بعد از چند ساعت درگیری تونستم تو سامانه‌ خیرندیده‌ی میخک ثبت کنم، همین!

امروز یک نفر از کنسولگری زنگ زد که مدارک پستی رو دریافت کردیم. اما می‌خوام وارد پرونده‌تون بشم در سامانه‌ میخک، می‌گه دو بار درخواست صدور ثبت شده و به من اجازه نمی‌ده وارد سیستم بشم!
از توی حسابتون مشکل رو گزارش بدید که دسترسی رو آزاد کنن و بتونم کارتون رو انجام بدم.
غر زدم که مشکل قبلی رو یک ماه و نیمه جواب ندادن! مودبانه گفت من هم کاربرم و نمی‌تونم کاری بکنم. باید از طریق خود سیستم حل بشه.

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستدون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط استفادهٔ پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستدون

دربارهٔ پرسادون