اونم از اون ماسک و دستکش پلاستیک‌های مرحمتی سفارتخونه‌شون که یکی دو بسته‌شو گذاشته برای مصرف مشترک! دست‌کشو یکی دوبار استفاده کردم نمی‌دونم چه کوفتی داشت دستم شروع کرد به سوزش و خارش. ماسکاش هم که جریان پرفشار هوا از اینور میاد از اونور می‌ره و کشش هم فرررت در می‌ره! ما که ماسک و دستکشمونو سوا کردیم. اینا به بچه‌های خودشونم رحم نمی‌کنن! حالا شما هی برو تو بغلش و قرارداد ببند!
😐

نمایش رشته

هم‌خونه چینیم یه اسپری ضدعفونی نشونم می‌ده، می‌گه این بوش خیلی عجیبه. یه جور سمی‌ایه آدم می‌خواد عطسه کنه. روشم نمی‌شه خوند انگار روسی نوشته! شیمی که شیمیه. باید حداقل بشه یه چیزی خوند!
یه کم زد روی در، بو کشیدم خیلی بو نداشت. چند دقیقه بعد ته گلوم یه مزه بدی حس کردم و نیم ساعته گلوم خفیف می‌سوزه.

آخه شُش مام خليج فارس و دریای خزره؟ باید نفَس ما رو هم ترکمانچای کنید مشترکا؟! 😵😧

از شانس کار دارم باید برم بیرون، حالا یه تعارفی زدیم، می‌ترسم جدی بگیره. 😐

نمایش رشته

خدایا بچه جنوبو تو غربت با گرمای ۳۷ درجه نکش! ♨😟♨
اگرم تقدیرِ محتومه، می‌خوای برم بیرون یه هجده‌چرخی، پهپادی بفرست حداقل فامیل تو ولایت سرشونو بتونن بالا بگیرن!

هرچی فکر می‌کنم احساس می‌کنم کلا پیچونده رفته!
ساکنان ساختمون زیادن و معمولا اون‌قدری بسته هست که ماشین پست میاد جلوی در و بسته‌ها رو تحویل می‌ده و نباشی هم زنگ اینو اونو می‌زنه. ماشین که جلوی ساختمون نیومد مطمئنم. اگر هم پستچی ماشین رو گذاشته اون سمت و خودش اومده این‌ور خیابون، که من تو خونه بودم و زنگ نزد! تازه گزینه همسایه هم بودا!

خوبه پَتِ پستچی فقید نیست ببینه این روزا رو!

نمایش رشته

خیلی روزا زنگ می‌زنن که همسایه‌تون نیست، بسته‌اش رو تحویل بگیرید. امروز خودم از صبح منتظر یه بسته نشستم خونه که نده به در و همسایه و بخوام زنگ این و اونو بزنم، یا کلا برگرده پست.
دو و نیم اینا دیدم ماشین پست اون‌ور خیابون داره بسته تحویل می‌ده. بعد رفت ساختمون بعدی و بعدی. منتظر بودم دور بزنه بیاد این‌ور که خبری نشد تا سه. بعد می‌بینم تو لینک پی‌گیری نوشته ۱۴:۴۵ بسته رسیده امکان تحویل نبوده، برگشته دفتر پست فردا از ۱۱ به بعد بیایید ببرید!! یعنی پیچوند؟!😲

این هشتگه چی بود سحر می‌زد؟

جنوبیـاش... 

...می‌دونن چی می‌گم! 😉

حالا کار نداریم می‌گن ظاهرش شبیه اون سوخت‌یاب الکترونیکیه است. لابد فقط یه خط تولید بدنه دارن. مهم توشه.

https://www.irna .ir/amp/82549347/

نمایش رشته

حیف... زودتر ساخته‌ شده بود، یه کروز دو قطبی داخل این دستگاه تعبیه می‌شد، پرنده‌های مثل خودشو ۵‌ثانیه‌ای تشخیص بده.
[زیرلب: دیگه حداقل دومی رو نمی‌زد ...🚶‍♀️]

باز خاله شدم!!!😍💃
پخش مستقیم داشتیم از یه نی‌نی سرخ و فینگیلو👶 🤗💕

صبح یه نم بارون بود، خیابون خالییییی. تا باز آفتاب دراومد پیاده و با ماشین و دوچرخه و اسکوتر ریختن بیرون! :-/

نمایش رشته

تنها راه تو خونه نگه‌داشتن مردم برای مهار کرونا اینه که مِرکِل بده ابرا رو بارور کنن! این جماعت آلمانی آفتاب که می‌بین عقل از سرشون می‌پره می‌ریزن بیرون، کرونا هم جلودارشون نیست. اماوقتی بارون میاد همچین اه و اوه می‌کنن، انگار داره از آسمون پشگل می‌ریزه!

البته بعدش یادم اومد امروز نهار ندارم، پشیمون شدم که ذخایر بدنمو هدر دادم!

نمایش رشته

تو این حدود یک ماه قرنطینه من از فرصتی که دست‌داد استفاده کرده و کلا تکون نخوردم! قبلا لااقل چند باری تو هفته پیاده یا با دوچرخه برمی‌گشتم خونه. دیشب اومدم یکی دوبار این حرکت کششی رو که آروم آروم خم می‌شی تا کف دست‌ها برسه به زمین و زانوها رو صاف می‌کنی، انجام دادم. صبح همه عضلات پشت پام درددد می کرددد!
بهم برخورد رفتم تشک ورزش رو بعد چند ماه از تو کمد درآوردم و نیم‌ساعت در شش جهت حرکات کششی انجام دادم.

الان از گوشه گوشه‌ی اتاق نوای «ورزشکاراااان، دلاوران، نام‌آوران..» به گوش می‌رسه!
😀🎉 🧘‍♀️ 🏋️‍♀️ 🤸‍♀️ 🎉

ادامه‌ی👆
حالا امسال این شکوفه‌دهی که اوجش همین موقع‌هاست، هم‌زمان شده با محدودیت‌های عبور و مرور.اما از قرار ملت کروناپرور تسلیم صحنه‌سازی‌ها نشدن و این فریضه رو به جا آوردن. مثلا با حفظ فاصله و یک یا دونفری ولی خیلی هم رعایت نکردن. توی خبرهای شهر بود که هفته پیش پلیس یک عده رو هم جریمه کرده. اما باز گویا مردم از پای ننشستن تا این‌که دو روز پیش شهرداری کلا خیابونای اون قسمت رو بست! خلاص!😀 در این حد رعایت می‌کنن!


(فریب:خواستم غر کرونایی بزنم پیچیدمش لای شکوفه‌ها 😉 )

نمایش رشته

یه خیابون تو بخش قدیمی شهر هست که تو بعضی از این سایتای زیباترین خیابان‌های جهان هم ازش نام می‌برن! یه خیابون باریک و سنگ‌فرش که بیشتر سال ویژگی خاصی نداره. منتهی دو طرف خیابون درخت گیلاسه که بهار شکوفه می‌دن و یه سقف از شکوفه‌های صورتی سرتاسر خیابون رو می‌پوشونه! شکوفه‌ها دو سه هفته‌ای هستن اما اوجش یک هفته ده روزه. هر سال هم چند هزار نفر از جاهای مختلف میان این خیابون رو ببینن.

(عکس روز روچند سال پیش زمانی که شکوفه‌ها دیگه داشتن می‌ریختن گرفتم.عکس شب رو متاسفانه نمی‌دونم عکاسش کیه.)

ادامه👇

از وقتی زایبا حساب جدید ساخته و اسمش رو از زایباتسو تغییر داده، هر بار دارم تایم‌لاین رو گذرا می‌رم پایین، تا به مطلبی ازش می‌رسم برای یه لحظه می‌خونم «گلوریای زیبا»! 😄

(@Mrtzzz سلام و عرض ادب😊)

حالا می‌دونم همه‌تون می‌دونستید ها! خب من امشب یادگرفتم! :)

نمایش رشته

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می‌ترسانی؟

ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم ...

هر بار این ترانه رو شنیده بودم، ته ذهنم اومده بود که این مصرع اول یعنی چی توی این شعر؟ ربطش به بقیه شعر چیه؟ یه چیزی نوشته قافیه جور دربیاد؟! امشب ترانه داشت پخش می‌شد. بالاخره سوال رو از پس ذهنم کشیدم بیرون، گشتم، و ناگهان با شهید هُوارد باسکِرویل آشنا شدم!!

🌹

زینب بازبوقید

زنان در چندکارگی بهتر نیستند، فقط بیشتر کار می‌کنند
meidaan.com/?p=68528

نمایش
پرسادون

با دوستان خود گفتگو کنید و دوستان تازه پیدا کنید. عکس، ویدیو، و نوشته‌های خود را به اشتراک بگذارید. پرسادون یکی از سرورهای شبکهٔ اجتماعی بزرگ ماستودون است و می‌خواهد محیطی ایمن و پایدار برای کاربران فارسی‌زبان باشد. تا وقتی که به سیاست‌های کاربری و شرایط خدمات پرسادون احترام می‌گذارید، از بودن کنار شما در پرسادون خوشحال خواهیم شد.

راهنمای کاربری ماستودون در ویکی‌کتاب

دربارهٔ پرسادون